خداوند مهربان به ما فرمود:
ای بنده من،
آنگاه كه تنها شدي و در جستجوي يك تكيه گاه مطمئن هستي
بر من تكيه كن ( سوره نمل آيه 79)
آنگاه كه نا اميدي بر جانت پنجه افكند و رها نمي شوي به من
اميد وار باش ( سوره زمر آيه 53)
آنگاه كه دوست داري به آرزويت برسي به در گاهم دعا كن
تا اجابت كنم ( سوره فاطر آيه 5 )
آنگاه كه دوست داري كسي همواره به يادت باشد به ياد من
باش كه من همواره به ياد تو هستم (سوره بقره آيه 152)
هنگامی که بندگان من از تو درباره من سوال کنند (بگو: ) من نزدیکم، دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا میخواند؛ پاسخ میگویم. پس باید دعوت مرابپذیرند؛ و به من ایمان بیاورند؛ تا راه یابند ( و به مقصد برسند) ( بقره آیه ۱۸۶)
...
و من می گم:
این قدر در میزنم این خانه را
تا ببینم روی صاحب خانه را
داشتم فکر می کردم چقدر دل آقا خونه از دست ما شیعیان جاهل و یا شاید هم مغرض. . . .
مگه خودشون به شیخ مفید نگفتند که:چیزی جز اعمال شیعیانمان ما را در زندان غیبت محبوس نکردهاست!!
میفهمیم یعنی چی!! امام زمانمون؛ خلیفهخدا روی زمین به خاطر اعمال من و شما تو زندانه!!! اصلا چند درصد ما میدونیم امام یعنی چی؟؟ حتما فکر میکنیم امام زمانم یکیه مثلا مثل امام خمینی!!! نه به خدااااااااا این طوری نیست. . . .
امام زمان یعنی خدای روی زمین. خلیفهالله به اذنالله. میفهمیم یعنی چی؟؟؟ کاش میفهمیدیم. چقدر غریبند اهل البیت.
بالاخره یه جمعهای میاد. یه جمعهای از کنار کعبه ندای انا بقیةالله آقامون رو میشنویم. اون وقت چهطور میخوایم تو چشم آقا نگاه کنیم؟؟؟ اگه اون جمعه فردا باشه . . . . .
. . . نه امام زمان جان؛ فردا مامانبزرگم خالهام رو پاگشا کرده؛ مهمونی به هم میخوره؛ باشه حالا هفته بعد!!!!!!!!!!![]()
دلت میخواد گریه کنی؟
دلت میخواد اشکات صورتت رو بپوشونه و طعم شور اشکات رو لای لبات حس کنی؟
دل میخواد صدات رو رها کنی و با تمام توانت فریاد بزنی.
دلت میخواد . . . .
اما نمیتونی؛ مجبوری ملاحظه n نفر رو بکنی. حضور n نفر رو در نظر بگیری که نباید اشکات رو ببینن و نباید صدای نالهات رو بشنوند. حالا هر کسی از یه لحاظ. . .
این طوری میشه که بغضت توی گلوت محبوس میشه و نفست بالا نمیاد.
اشکهایی که به زحمت نذاشتی بیرون بیاند به کره ی چشمت فشار میارند و چشمهات درد میگیره. . . .
توی تاریکی و دل شب میتونی تا دلت بخواد اشک بریزی و صورتت رو خیس خیس کنی اما باز هم نمیتونی صدات رو آزاد کنی و همیشه این فریاد توی سینهات محبوس میمونه.
. . . نمیدونم کی یه روزی میاد که بتونم تمام این فریادها رو بیرون بریزم و سنگینی این وزنه رو از روی این سینه نحیف بردارم.
کاش یه جایی رو می ساختن که هر وقت هر کی غصه دار میشد بره اونجا تا دلش می خواد داد بزنه
یه جایی که هیشکی هیشکی صدات رو نشنفه
کاش به جای اینهمه سینما که فیلمهخای بعضا چرت تخویل مردم میدن یا این پارکهایی که تا دلت بخواد توشون انسانهای بی خیا و تریاکی و بی فرهنگ ریخته یه همچین جایی رو درست می کردن تا مردم اینهمه غصه های بزرگ بزرگ رو تو دلهای قرمز و کوچیکشون نگه ندارن
بابا این دل هم طاقتی داره دیگه
هیچوقت یادم نمیره چندین سال قبل یه روز انقدر دلم گرفت که ماشینو روشن کردم رفتم بالای یه کوهی تو جاده های گچسر
اونجا انقدر داد زدم و گفت ای خداااااااااااااااااا صدامو می شنوی؟؟؟
(البته شکی نداشتم که خدا صدای من رو از همه جا حتی از هسته زمین هم میشنوه ولی خب دیگه حال میداد اینجوری بگم حس می کردم الانه که خدا بگه آره می شنوم بگو ، چی می خوای؟)
آخ که داد زدن بدون اینکه فکر آبرو حیثیتت باشی خیییییییییییلی حال میده
بدون اینکه کسی بهت بگه هیسسسسسس
چه مرگته بابا همسایه ها می شنون یوااااااااااااااااااااش![]()
![]()
خلاصه تا یه یکی دو روز صدام به کل در نمی اومد
ولی اصلا لازم هم نبود صدام در بیاد
چون هر چی که باید می گفتم همون بالا بالاها گفتم
حالا هم دلم مثل اون روزا گرفته...
برام دعا کنین

