تبليغاتX
اينجا نجف است :: اگه عشقت نبود اينجا نبودم.......گرفته عشق تو كلّ وجودم
اينجا نجف است
اگه عشقت نبود اينجا نبودم.......گرفته عشق تو كلّ وجودم
 

حرف رو بنداز زمین صاحبش میاد بر میداره:

از خدا خواهيم توفيق ادب

بي‏ادب محروم ماند از لطف رب

بي‏ادب تنها نه خود را داشت بد،

 بلكه آتش بر همه آفاق زد


هر چه بر تو آيد از ظلمات و ز غم 

 آن ز بي‏باكي و گستاخيست هم


هر كه بي‏باكي كند در راه دوست

رهزن مردان شد و  نامرد اوست.

سلام دوستان قدیمی و خوبم

تقریبا نزدیک به یک سال از گشایش این وبلاگ می گذره

براتون خیلی حرفها نوشتم

از مولامون علی (ع) از خوبیهاش از حرفهاش از کردارش از شهادتش ...

اما مثل اینکه این وبلاگ هم مثل هر چیزی باید به حس تلخ خداحافظی تن در بده

من آقامو دوست داشتم و دارم

ولی مثل اینکه آقا ... از من خوششون نمیاد

نمی دونم شاید از اون بنده ها هستم که باید سریع فروختشون

به هر حال این وبلاگ برای همیشه مثل یه خاطره توی ذهنم باقی می مونه

نمی دونین چه حسی دارم الان که دارم از تک تک شما خداحافظی می کنم

از این وبلاگ خداحافظی می کنم

از همه چی و همه کس دارم خداحافظی می کنم

حتی از عزیزترین کسانم

میخوام برم یه جایی که هیچ کسی هیچوقت پیدام نکنه

حس وحشتناکیه

ولی بهتر از موندن و زجر کشیدنه

برای دست زدن به همچین کاری احساسی لازمه که اون هم تا دسته توی کمرم فرو رفته

این وسط فقط یه چیزی دلم رو ریش ریش می کنه

اونم اینه که من

حتی توی بدترین بیماریهام توی بدترین شرائط

واسطه بین مولا و حاجتمندان شدم

نامه هاشون رو توی ضریح آقا انداختم

توی بدترین شرایط جنگ  زمانی که طرفدارهای مقتدا توی میدونهای سوت و کور نجف سر پلیس ها رو می بریدن و باهاش فوتبال بازی می کردن ، اگه کسی ازم خواست همین الان برم توی حرم دعاش کنم همون لحظه لباسام رو پوشیدم و  رفتم دعاش کردم

اما چه فایده

دلم که عاقبت شکست

نه کسی پیام من رو به آقام رسوند

نه خود آقا  یه نگاهی...

پیام من که رساند به یار مهر گسل؟؟

که بر شکستی و ما را هنوز پیوند است

نمی دونم

شاید من روی پیشونیم چیزای دیگه ای نوشته

من از همون اولش می دونستم محبت آقا به من نیومده

شد جریان حضرت یوسف و اون پیرزنه !...

نخواستی منو آقا؟

گذاشتی با دست ها و افکار پلید و پستشون زندگیمو نابود کنن

تنهام گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باشه خیالی نیست

هر چی تو بخوای ...من که یه بار هم قبلا بهت گفتم

هر کاری کنی دوستت دارم:

به تیغم گر زنی دستت نگیرم

وگر تیغم زنی منت پذیرم

دیگه حرفی ندارم

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

 یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

آقاجونم ... مهربونم ...

نمی گم دلمو شکستی ولی...

گذاشتی دلمو بشکنن اونم نه یکی دو نفر ...خییییییییییییییلی ها

گیرم که من بدترین همسایه ت بودم بدترین بنده ت بودم

اما به امید تو اومده بودم اونجا ... به امید تو به امید عباس به امید پسرهات..

...

قدر اهل درد صاحب درد می داند که چیست
مرد صاحب درد ، درد مرد می داند که چیست


هر زمان در مجمعی گردی... چه دانی حال ما؟؟
حال تنها گرد، تنها گرد می داند که چیست


رنج آنهایی که تخم آرزویی کشته اند
آن که تخم حسرتی پرورد می داند که چیست


آتش سردی که بگدازد درون سنگ را
هر که را بودست آه سرد می داند که چیست


بازی عشقست کینجا عاقلان در شش درند
عقل ، کی منصوبه ی این نرد می داند که چیست؟؟؟


قطره ای از باده عشقست صد دریای زهر
هرکه یک پیمانه زین می خورد می داند که چیست


وحشی آن کس را که خونی چند رفت از راه چشم
علت آثار روی زرد می داند که چیست

اینم حرف آخرم :

دشمن طاووس آمد پرّ او

اي بسي شه را بكشته فرّ او


گفت من آن آهوم كز ناف من

ريخت آن صياد خون صاف من


اي من آن روباه صحرا كز كمين

سربريدنش براي پوستين


اي من آن پيلي كه زخم پيلبان

ريخت خونم از براي استخوان


آنكه كشتستم پي مادون من

مي نداند كه نخسبد خون من


بر منست امروز و فردا بر وي است

خون چون من كس چنين، کی ضايع است؟؟


گر چه ديوار افگند سايه دراز

باز گردد سوي او آن سايه باز

 
اين جهان كوه است و فعل ما ندا

سوي ما آيد نداها را صدا
یا علی مدد

خداحافظ  

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 13:51