تبليغاتX
اينجا نجف است :: اگه عشقت نبود اينجا نبودم.......گرفته عشق تو كلّ وجودم
اينجا نجف است
اگه عشقت نبود اينجا نبودم.......گرفته عشق تو كلّ وجودم
 

اسرائيل در نظر خداوند

بسم الله الرحمن الرحيم

از بنى اسرائيل بپرس‏: (چه اندازه نشانه‏هاى روشن به آنها داديم‏؟) [ولى آنان‏، نعمتها و امكانات مادى و معنوى را كه خداوند در اختيارشان گذاشته بود، در راه غلط به كار گرفتند.] و كسى كه نعمت خدا را، پس از آن كه به سراغش آمد، تبديل كند [و در مسير خلاف به كار گيرد، گرفتار عذاب شديد الهى خواهد شد] كه خداوند شديد العقاب است‏.

ما به بنى اسرائيل در كتاب [تورات‏] اعلام كرديم كه دوبار در زمين فساد خواهيد كرد، و برترى‏جويى بزرگى خواهيد نمود.

هديه كودكان پست فطرت اسرائيلي به كودكان معصوم و مسلمان لبناني

به همين جهت بر بني اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشدچنان است كه گويي همه انسانها را كشته و هر كس انساني را از مرگ رهايي بخشد چنان است كه گويي همه انسانها را زنده كرده است و رسولان ما دلايل روشني براي بني اسرائيل اوردند اما بسياري از انها پس از آن در روي زمين سرپيچي و اسراف كردند جزء 6 سوره المائدة آيه 32

سپس‏] بنى اسرائيل را در جايگاه صدق [و راستى‏] منزل داديم‏؛ و از روزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم‏؛ [امّا آنها به نزاع و اختلاف برخاستند!] و اختلاف نكردند، مگر بعد از آنكه علم و آگاهى به سراغشان آمد! پروردگار تو روز قيامت‏، در آنچه اختلاف مى‏كردند، ميان آنها داورى مى‏كند! جزء 11 سوره يونس آيه 93

ما از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم‏؛ و رسولانى به سوى آنها فرستاديم‏؛ [ولى‏] هر زمان پيامبرى حكمى بر خلاف هوسها و دلخواه آنها مى‏آورد، عده‏اى را تكذيب مى‏كردند؛ و عده‏اى را مى‏كشتند.  جزء 6 سوره المائدة آيه 70

 

اين قرآن اكثر چيزهايى را كه بنى اسرائيل در آن اختلاف دارند براى آنان بيان مى‏كند؛ جزء 20 سوره النمل آيه 76
بگو: (به من خبر دهيد اگر اين قرآن از سوى خدا باشد و شما به آن كافر شويد، در حالى كه شاهدى از بنى اسرائيل بر آن شهادت دهد، و او ايمان آورد و شما استكبار كنيد [چه كسى گمراهتر از شما خواهد بود]؟! خداوند گروه ستمگر را هدايت نمى‏كند!)  جزء 26 سوره الاحقاف آيه 10
و [به ياد آوريد] هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت‏: (اى بنى اسرائيل‏! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [= تورات‏] مى‏باشم‏، و بشارت‏دهنده به رسولى كه بعد از من مى‏آيد و نام او احمد است‏!) هنگامى كه او [= احمد] با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: (اين سحرى است آشكار)!  جزء 28 سوره الصف آيه 6

جزء 1 سوره البقرة آيه 61

و [نيز به خاطر بياوريد] زمانى را كه گفتيد: (اى موسى‏! هرگز حاضر نيستيم به يك نوع غذا اكتفا كنيم‏! از خداى خود بخواه كه از آنچه زمين مى‏روياند، از سبزيجات و خيار و سير و عدس و پيازش‏، براى ما فراهم سازد.) موسى گفت‏: (آيا غذاى پست‏تر را به جاى غذاى بهتر انتخاب مى‏كنيد؟! [اكنون كه چنين است‏، بكوشيد از اين بيابان‏] در شهرى فرود آئيد؛ زيرا هر چه خواستيد، در آنجا براى شما هست‏.) و [مهر] ذلت و نياز، بر پيشانى آنها زده شد؛ و باز گرفتار خشم خدائى شدند ؛ چرا كه آنان نسبت به آيات الهى‏، كفر مى‏ورزيدند؛ و پيامبران را به ناحق مى‏كشتند. اينها به خاطر آن بود كه گناهكار و متجاوز بودند.

 

2- جزء 4 سوره آل عمران آيه 112
هر جا يافت شوند، مهر ذلت بر آنان خورده است‏؛ مگر با ارتباط به خدا، [و تجديد نظر در روش ناپسند خود،] و [يا] با ارتباط به مردم [و وابستگى به اين و آن‏]؛ و به خشم خدا، گرفتار شده‏اند؛ و مهر بيچارگى بر آنها زده شده‏؛ چرا كه آنها به آيات خدا، كفر مى‏ورزيدند و پيامبران را بناحق مى‏كشتند. اينها بخاطر آن است كه گناه كردند؛ و [به حقوق ديگران‏،] تجاوز مى‏نمودند.

 

وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ

و كسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد باايمان را بپذيرند، پيروزند؛ [زيرا] حزب و جمعيّت خدا پيروز است‏. جزء 6 سوره المائدة آيه 56

اللهم عجل لوليك الفرج

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 21:33
 
 

آن بالا زیر عکس ضریحت نوشته ام من ساکن نجف هستم

آمدم آن را پاک کنم

ولی تصمیمم عوض شد 

من برای همیشه ساکن نجف خواهد بود

برای همیشه

...

خواستم رها کنم و بروم اما

دلم برایت تنگ شد

گریستم و نوشتم

نوشتم که می خواهم باز از تو بنویسم

انقدر بنویسم که دلت برایم بسوزد

اینجا این صفحه ها تنها یادگاری است که از تو دارم

کاش یادم می رفت نزدیک اذان ... صفای حرمت

یادش به خیر

غروبها دلم که می گرفت

به نیت زیارت تو

و زیارت بابایم آدم و زیارت نوح

بیرون می امدم

به حرم که می رسیدم با کلون در می زدم و وارد می شدم

دلم برای بوی خوب درهای حرمت تنگ شده

و بوی تو...

یادت هست بوی تو مستم می کرد ؟؟

یادت هست نگاهم را به احترامت به زمین می دوختم و رویم را می گرفتم

دیگر تنها صدای تو را می شنیدم که می گفتی احسنت دخترم

و لبخند تو را می دیدم لبخندت را که عاشقش هستم لبخندت را لبخند زیبایت را مولا مولا

دیدی با من چه کردی

به خدا دلم گرفته بگذار نگویم

دلم برای حرمت تنگ شده

می رفتم کنار یکی از حجره ها می نشستم روبروی ایوان طلا

و فقط به کبوترهایی نگاه می کردم که عاشقانه و سپید

گرد گنبد زیبای حرمت پروااااااااااز می کردند

رها و رها

زائر ها را می دیدم که مخلصانه و با عشششششق و شوق

اعمال مخصوص زیارتت را انجام می دادند

 نماز می خواندند گریه می کردند دعا می کردند خداحافظی می کردند سینه می زدند حاجت می خواستند یا با رییس کاروان قرار می گذاشتند

یا جوانی را می دیدم که با همان چهره نورانی بسیجی اش  تنهایی گوشه ای نشسته و نوحه می خواند و گریه می کند...

دلم تنگ شده برای ان شبها

می رفتم به هر بهانه ای که بود با زائرها حرف می زدم یا کارشان را راه می انداختم یا مترجمشان می شدم التماس دعا می کردند و من خجالت می کشیدم

وقتی می فهمیدند من ساکن نجفم دلشان می سوخت و من کیف می کردم که تو مال منی و نه قرار است که از تو جدا شوم نه فردا برگردم ایران و کیف می کردم که فقط من هستم که هر وقت دلم خواست میایم برای زیارتت

انگار تو را فقط برای خودم می خواستم می خواستم فقط من بنده تو باشم و تو فقط مولای من باشی

حسود بودم ... یادم رفته بود که شماها رحمت للعالمین هستید نه فقط برای من

چهارشنبه شبها می رفتم سهله نماز می خواندم

یادت هست حواسم خیلی جمع بود

هر کسی که نزدیکم می شد فکر می کردم مهدی است

هر کسی که دور می شد فکر می کردم مهدی است

می دویدم دنبالش

مثل دیوانه ها

ولی می دیدم خال نداشت

می دیدم ابروهایش پیوسته نیست ... بر می گشتم

می رفتم تمام جاهای مسجد را نگاه می کردم مگر می شد که یار در خانه اش نباشد

او بود ... من نمی دیدم

شب های محرم

فاطمیه

رمضان

قدر

یا خدا

پنج شنبه شبها می رفتیم کربلا

بین الحرمین قدم می زدم پشت سر : عباس.. روبرو : حسین

یواشکی می چرخیدم هر چه می دیدم فقط حرم و گنبد طلایی رنگ بود

دلم برای همه شما تنگ شده اقا تو که خودت می دانی...

اقا دوستت دارم علی جانم ای علی ای اقای من کاش در راهت به خون کشیده شوم

یادت هست اقای من؟

می دانی کدام غم من را می کشد؟؟؟؟ اینکه یادم رفته تو چطور تبسم می کردی

یادم رفته بوی تو

بوی تو آقا

بوی تو

در خواب و بیداری تنفست می کردم

تو جاری بودی پیوسته مدام

در رگهای شهر

هوا

آب

نماز

تو بودی

تو بودی

علی

تنهایم نگذار

به خدا گناه دارم

چرا عاشقم کردی ؟

علی جانم علی علی علی

دلم تنگ است

روحم درد می کشد قلبم بی تاب است

نمی دانم چه می گویم...

دلم برایت تنگ شده آقا

دلم برایت تنگ شده...

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 19:21
 

حرف رو بنداز زمین صاحبش میاد بر میداره:

از خدا خواهيم توفيق ادب

بي‏ادب محروم ماند از لطف رب

بي‏ادب تنها نه خود را داشت بد،

 بلكه آتش بر همه آفاق زد


هر چه بر تو آيد از ظلمات و ز غم 

 آن ز بي‏باكي و گستاخيست هم


هر كه بي‏باكي كند در راه دوست

رهزن مردان شد و  نامرد اوست.

سلام دوستان قدیمی و خوبم

تقریبا نزدیک به یک سال از گشایش این وبلاگ می گذره

براتون خیلی حرفها نوشتم

از مولامون علی (ع) از خوبیهاش از حرفهاش از کردارش از شهادتش ...

اما مثل اینکه این وبلاگ هم مثل هر چیزی باید به حس تلخ خداحافظی تن در بده

من آقامو دوست داشتم و دارم

ولی مثل اینکه آقا ... از من خوششون نمیاد

نمی دونم شاید از اون بنده ها هستم که باید سریع فروختشون

به هر حال این وبلاگ برای همیشه مثل یه خاطره توی ذهنم باقی می مونه

نمی دونین چه حسی دارم الان که دارم از تک تک شما خداحافظی می کنم

از این وبلاگ خداحافظی می کنم

از همه چی و همه کس دارم خداحافظی می کنم

حتی از عزیزترین کسانم

میخوام برم یه جایی که هیچ کسی هیچوقت پیدام نکنه

حس وحشتناکیه

ولی بهتر از موندن و زجر کشیدنه

برای دست زدن به همچین کاری احساسی لازمه که اون هم تا دسته توی کمرم فرو رفته

این وسط فقط یه چیزی دلم رو ریش ریش می کنه

اونم اینه که من

حتی توی بدترین بیماریهام توی بدترین شرائط

واسطه بین مولا و حاجتمندان شدم

نامه هاشون رو توی ضریح آقا انداختم

توی بدترین شرایط جنگ  زمانی که طرفدارهای مقتدا توی میدونهای سوت و کور نجف سر پلیس ها رو می بریدن و باهاش فوتبال بازی می کردن ، اگه کسی ازم خواست همین الان برم توی حرم دعاش کنم همون لحظه لباسام رو پوشیدم و  رفتم دعاش کردم

اما چه فایده

دلم که عاقبت شکست

نه کسی پیام من رو به آقام رسوند

نه خود آقا  یه نگاهی...

پیام من که رساند به یار مهر گسل؟؟

که بر شکستی و ما را هنوز پیوند است

نمی دونم

شاید من روی پیشونیم چیزای دیگه ای نوشته

من از همون اولش می دونستم محبت آقا به من نیومده

شد جریان حضرت یوسف و اون پیرزنه !...

نخواستی منو آقا؟

گذاشتی با دست ها و افکار پلید و پستشون زندگیمو نابود کنن

تنهام گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باشه خیالی نیست

هر چی تو بخوای ...من که یه بار هم قبلا بهت گفتم

هر کاری کنی دوستت دارم:

به تیغم گر زنی دستت نگیرم

وگر تیغم زنی منت پذیرم

دیگه حرفی ندارم

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

 یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

آقاجونم ... مهربونم ...

نمی گم دلمو شکستی ولی...

گذاشتی دلمو بشکنن اونم نه یکی دو نفر ...خییییییییییییییلی ها

گیرم که من بدترین همسایه ت بودم بدترین بنده ت بودم

اما به امید تو اومده بودم اونجا ... به امید تو به امید عباس به امید پسرهات..

...

قدر اهل درد صاحب درد می داند که چیست
مرد صاحب درد ، درد مرد می داند که چیست


هر زمان در مجمعی گردی... چه دانی حال ما؟؟
حال تنها گرد، تنها گرد می داند که چیست


رنج آنهایی که تخم آرزویی کشته اند
آن که تخم حسرتی پرورد می داند که چیست


آتش سردی که بگدازد درون سنگ را
هر که را بودست آه سرد می داند که چیست


بازی عشقست کینجا عاقلان در شش درند
عقل ، کی منصوبه ی این نرد می داند که چیست؟؟؟


قطره ای از باده عشقست صد دریای زهر
هرکه یک پیمانه زین می خورد می داند که چیست


وحشی آن کس را که خونی چند رفت از راه چشم
علت آثار روی زرد می داند که چیست

اینم حرف آخرم :

دشمن طاووس آمد پرّ او

اي بسي شه را بكشته فرّ او


گفت من آن آهوم كز ناف من

ريخت آن صياد خون صاف من


اي من آن روباه صحرا كز كمين

سربريدنش براي پوستين


اي من آن پيلي كه زخم پيلبان

ريخت خونم از براي استخوان


آنكه كشتستم پي مادون من

مي نداند كه نخسبد خون من


بر منست امروز و فردا بر وي است

خون چون من كس چنين، کی ضايع است؟؟


گر چه ديوار افگند سايه دراز

باز گردد سوي او آن سايه باز

 
اين جهان كوه است و فعل ما ندا

سوي ما آيد نداها را صدا
یا علی مدد

خداحافظ  

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 13:51
 
با عشق زمان فراموش میشود با زمان هم عشق.پس با کار زمان را گول بزنیم.

  اگر می خواهید اخلاق کسی را امتحان کنید به او قدرت دهید.

دوري كردن از انسانهايي كه دوستشان داريم،بي فايده است.

زمان به ما نشان خواهد داد كه جانشيني براي آنها نخواهيم يافت.((گوته))

آن كسي كه لباس حيا بپوشد،كسي عيب او را نبيند.((علي بن ابي طالب))

اگر قبل از هر كاري انگشت خود را به پيشاني خود بزنيد

مجبور نخواهيد شد در پايان كار با مشت محكم بر فرق خود بكوبيد.((افلاطون))

از جمله هنر هاست احمق بودن در موقع مناسب.((ضرب المثل آلماني))

غیبت کردن آخرین تلاش فرد عاجز است.

سلامت تن در دوري از حسادت است.((امام علي (ع))

در تعقیب مطلوب خود به دیگران منگر،زیرا آنان نیز سر گرم مطلوب خویشند

همنشین خوب مثل عطار است،اگر از عطر او به تو نرسد،به بوی او معطر می شوی.

همنشین بد مثل آهنگر است،اگر به آتش آن سوخته نشوی،از دود آن عاصی خواهی شد.

ادم پر گو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است.((پاسكال))

براي دنيايت چنان كن كه گويي جاودان زنده اي

و براي آخرتت، چنان كه گويي فردا خواهي مرد.((امام علي (ع))

كليد دست يافتن به هر چيزي صبر است.مرغ با خوابيدن روي تخم ها

به جو جه هايش مي رسد، نه با شكستن آنها. ((گلسكو))

مومن از دانش اندوزي سير نمي شود و هر لحظه به دنبال علم است.((پيامبر اكرم (ص))

عشق خام مي گويد :دوستت دارم چونكه محتاجت هستم .

و عشق پخته مي گويد: محتاجت هستم چونكه دوستت دارم.(( اريك فروم))

مبارزه زندگي به معناي قدر داني از همه چيز و وابستگي به هيچ چيز است.

خوشبخت كسي است كه به يكي از دو چيز بستگي دارد

يا كتابهاي خوب يا دوستاني كه اهل كتاب باشند.((ويكتور هوگو))

مرد واقعي پيوسته مي كوشد در گفتار خود آهسته و در كردار خود تند و سريع باشد.

((كنفسيوس))

سكوت بر دانا و نادان هر دو زيبنده است .

زيرا عيب نادان را مي پو شاند و دانا را فرزانه تر جلوه مي دهد.((محمد حجازي))

هرگاه تهي دست شديد با صدقه دادن،با خدا معامله كنيد.((امام علي (ع))

دو كلمه آري و نه كه تلفظشان آسان است،

كلماتي هستند كه براي اداي آنها انديشه و مطالعه فراوان لازم است.((پيتاگور))

من با ظالم و مظلوم هر دو عداوت دارم،

ظالم را براي اين دشمن دارم كه ظلم ميكند.

مظلوم را براي اينكه قبول ظلم مي كند

و مايه جسارت ظالم مي گردد..

((سيد جمال الدين اسد آبادي))

بزرگترين دليل اينكه من مشروبات الكلي نمي خورم آنست كه

مي خواهم بدانم،اوقات خوش من چگونه مي گذرد.((آستور))

وفاداري با خيانتكاران نزد خدا نوعي خيانت،

و خيانت به خيانتكاران نزد خدا وفاداري است.

وقتي برايت مشكلي به وجود ميآيد؛هرگز نگو:

آه خدايا......من يه مشكل بزرگ دارم.هميشه بگو:

آهاي مشكل....من يه خداي بزرگ دارم.

براي زحمت كش هر هفته ،هفت امروز دارد

وبراي فرد تنبل هر هفته هفت فردا.((مثل آلماني))

بدترين كلمات:نمي توانم،نمي شود،نمي دانم است.

ادب يا محبت خرجي ندارد ولي همه چيز را خريداري مي كند.((متنا جيو))

پرسيدم دوست بهتر است يا برادر،گفت:

دوست برادريست كه انسان مطابق ميل خود انتخاب مي كند. ((اميل فاگو.))

بدترين دوست آن است كه براي او به رنج و زحمت افتي.((امام علي (ع))

معايب ديگران معلم خوبي است.((ضرب المثل آلماني))

چهره يك زن نماينده شوهر اوست و پيراهن يك مرد معرف زن اوست.

هر چيزي با زياد شدن كم ارزش يا بي ارزش مي شود جز ادب.

انتظار نداشته باش مردم كار ها را كاملن درست انجام دهند،

قبل از اينكه تحسين شان كني.

به آنچه منتقدان مي گويند اهميت نده،

هرگز مجسمه اي از هيچ منتفدي در جايي بر پا نشده است.((جين سيبليوس))

خود كرده را تقدير چرا؟((پشت ي كاميون نوشته بود))

با نيكان معاشرت كن تا از آنان باشي.((امام علي (ع))

اگر در هوا روي، پَر مگسي باشي

و بر روي آب روي، خَ‍سي باشي

دلي به دست آر، تا كَسي باشي

((خواجه عبد الله انصاري))

یا علی مدد

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 20:8
 
ای کاش آن روزها همسایه ات بودم علی جان....


به خدا نمی گذاشتم بر گردنت طناب ببندند


به خدا نمی گذاشتم فرزندت محسن را بکشند


به خدا نمی گذاشتم ناموست را سیلی بزنند


تو سکوت کردی
رسولت فرموده بود سکوت کنی

خدا می داند در قلبت چه آتشی بر پا بود

خدا می داند غیرتت با دلت چه کرد

علییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


ای کااااااااااااااااااااااااااااااش من همسایه ات بودم

تا شمشیر بکشم

تا خون بریزم

تا سکوتت را معنا کنم

تا دست مغیره را بشکنم

تا گردن عمر را خرد کنم

تا عباس بشوم

مادرت را سیلی زدند حسین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مادرت را ؟؟؟؟؟؟

سیلی زدند؟؟

سوزاندند؟

میخ داغ به پهلویت رفت یا زهرا؟ بگو چگونه پهلویت را شکستند؟

بگووووووو می خواهم بمیرم از درد

بگو چگونه نا بهنگام ماندی میان در و دیوار؟

بگو فرزندی که دنیا نیامده بود چگونه از دنیا رفت؟

فرزندی که هر شب وقتی بابای مهربانش به خانه می آمد با او سخن می گفت چه شد؟

علی دوستش داشت 

هنوز دنیا نیامده بابایی شده بود 

او هنوز کوچکتر از ان بود که شهید شود

او هنوز کوچکتر از آن بود که بداند خون چیست

یا حسین...

کاش آنجا بودم

کاش با تو کنار تو بودم علی

تا کی فریاد یا لیتنا کنا معک سر دهم

و برای کدامتان؟

برای حسین (ع) ؟ برای علی(ع) ؟ برای زهرا (ع) ؟ برای حسن(ع) ؟ برای عباس(ع) ؟

برای کدام یک از شما خاندان ستمدیده اشک بریزم؟

برای تو یا رسول الله (ص) ؟

راه چشمانم را به رودخانه ها نشان دهید

رودخانه ها دریا را می خواهند چکار؟؟

منم که برایتان اشک کم میاورم

منم که برایتان صدا کم میاورم

سینه کم میاورم

سر کم میاورم

هوش کم میاورم

نفس کم میاورم

یا زهرااااااااااااا

زهرای داغدار

زهرای مهربان

زهرای نجیب

زهرا مادر همه کودکان

زهرای راستگو

زهرا ای مادر بابایش

زهرا ای بوی بهشت

زهرا ای میوه دل رسول الله

رسول مهربانم

دیدی از آن دنیا دیدی؟

دیدی دستی را که می بوسیدی تازیانه زدند؟

دیدی کبود شد؟ دیدی رد تازیانه را؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زهرا مادر نداشت

زینب هم نداشت

رقیه بابا نداشت

بابا نداشتن سخت است رقیه؟حسین تو به او بگو

زینب تو هیچ برای رقیه تعریف کرده ای بانو؟
کاش همسایه ات بودم یا زهرا

تا فریاد بر آورم
که ای قوم ستمکار نفرین خدا بر شما تا ابد


 لعنت جمیع ملائک اسمان بر شما تا ابد
قلبی را که هنوز داغ پدر دارد را سوزاندید؟؟


سینه ای را که هنوز داغ برادر دارد را بر روی خاک کشاندید؟؟


نفرین بر شما که چون کفتاران به گرد شیری حلقه زدید

و حیدر کرار شیر عرب اسدالله غالب را بستید به سوی کاخ هایتان کشاندید
و پهلوی دختر پیامبرتان را میان در و دیوار شکستید
و سپس انکارش کردید
لعنت بر شما


و مکروا و مکرالله ان الله خیر الماکرین...
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون....

با تو چه کردند مولای من آقای من

با تو چه کردند...؟؟؟

از بس بی صدا فریاد زدم صدای قلبم گرفته است

قول و قرارمان که یادت هست؟

قرار بود همیشه همسایه ات باشم

مولا دلم گرفته

می دانم نوشته هایم را می خوانی

می نویسم تا بخوانی

دلم شکسته

نخواستی کنارت بمانم؟

حق با توست آدمی مثل من را می خواهی چکار

لیاقت دارم مگر؟

مگر من دلی هم دارم

مولا...

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 19:49
 
 

زندگی برای من شبیه یک بازی گل یا پوچ است


 درون یک دستم , تمام پوچی های زندگی ام
 و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم

در این بازی وقتی برنده ام که ،
 خودم
 دستی که درون آن گل است را ،
 پیشکش کسی کنم که
 سالهاست به انتظارش ایستاده ام
و می دانم روزی خواهد آمد
با دستهایی خالی از پوچی
و چشمهایی مهربان و زلال
و میان هر دو دستش نه یک گل
که بهشتی نهان کرده
مشتش را خواهد گشود
و جهان به یکباره زیبا و پاک خواهد شد
با آبشارهایی به زلالی چشمانش...
می دانم می آید
می دانم
می دانم...
|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 18:32