تبليغاتX
اينجا نجف است :: اگه عشقت نبود اينجا نبودم.......گرفته عشق تو كلّ وجودم
اينجا نجف است
اگه عشقت نبود اينجا نبودم.......گرفته عشق تو كلّ وجودم
 
سلام دوستاي مهربون و باوفام

اگرچه خيلي ديره ولي بازم دوست دارم كه بگم:

نوروزتون مبارك و خجسته

در ضمن بايد بگم كه تمامي نظرات زيبا و پر از مهرتون رو خوندم

و اما دوستاني كه پيغام براي مولا داشتن يا تقاضاي دعاي خاص تو حرم رو كردن چشم روي چشمم توي اولين فرصت شمام ما رو تو نمازا تو سجده ها فراموش نكنين...

مدتي بود كه وارد شدن به اينترنت تمامي برنامه هاي منو تحت تاثير قرار داده بود

براي همين يه مدت نتونستم خدمتتون برسم كه به اين علت از شما پوزش مي خوام

همشه به ياد همه تون هستم ان شالله به همين زودي با مطالب جديد و دست پر خدمتتون مي رسم

شما رو به حق اربابم علي (ع) اين غريب رو خيلي دعا كنين كه خيلي محتاجم

فعلا با اجازه

يا علي مدد

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 21:22
 

با درود و تبريك سال نو خدمت شما هم ميهنان خوبم اميدوارم هر روزتون بهاري و پر از عطر گل باشه

در ضمن اميدوارم به خاطر غيبت تقريبا طولاني ام  منو ببخشين

و اما يه مدت پيش اين متن زير رو خوندم (سخنراني سيد محمد انجوي نژاد) ازش خوشم اومدم گفتم بد نيست شما هم بخونين

 پيامبر اكرم (ص) درباره محصولات حيا داشتن به چند مورد اشاره فرمودن :


1 ـ
نرمش :

انساني كه حيا داره ، انساني است كه خيلي نرم و ملايمه ، زود عصبي نمي شه ، دكون هم باز نمي كنه كه : آقا ! سر به سر من نذار ، من قاتم !!  نرمش . آرام ، خيلي آرام ، خيلي از مشكلات الانِ كوچكترين واحدهاي اجتماعات ما ، خانواده هاي ما ، محلات ما و واحدهاي بزرگ شهرهاي ما ، و واحدهاي بزرگتر كشور ما اين است كه اهل نرمش در مقابل هم نيستيم . اصلاً حياي فاطمي به ما دستور مي ده ، مي گه : نرمش ! عزيز من ! نرمش . قرآن كريم كه كتاب ماهاست ، يه كتاب داريم ، اسمش قرآنه ، قرآن كريم ! كتابِ قشنگيه ، من توصيه مي كنم عزيزان بعضي وقتها اين رو خوب بخونند !!
بعد از ظهر براي بچه هاي جامعه القرآن مي گفتم : ببين ! در قرآن ما ، بدترين فرد ما فرعون است ، يعني بالاترين گناه شركه ، اين بابا ، نتنها مشركه ، بلكه خودش رو هم خدا مي دونه . خداوند تبارك و تعالي در قرآن وقتي به موسي (ع) فرمان برخورد مي ده ، اولش مي گه : فَقُولا لَهُ قَولاً لَيِّنا ” نرمش ! آروم باهاش صحبت كن .
به فرعون هم كه رسيدي ، باهاش آروم صحبت كن ، به فرعون !
آقا ! صدام حسين رو دست تو بدن ، بگن : تكليف اين ، با تو ! اول ، آروم باهاش صحبت كن . اقلاً بتوني از بار گناهش كمي كم كني . نه اين كه به صدام بگي : تشريف بياريد زندگي كنيد ، نه خير ! بايد اعدام بشه . اما اول ، آروم باهاش صحبت كن ، شايد بتوني تحولي در روحيه اش بوجود بياري . شايد اگر اين رو كشتي از بار گناهانش كم كرده باشي و كشته باشيش . لذا اعدامي هاي ما هم بايد براشون كلاس اخلاق بذاريم .
در اين مرام اولين قدم ، نرمش و مهرباني و دوست داشتن خلايق هست . باور كنيد من محكم خدمتتون مي گم ، بر طبق روايتي از آقا امام حسين (ع) ، اگر اون لحظه اي كه در رو به پهلوي حضرت زهرا (س) شكستند ، حضرت توان داشتند ، حضرت بلند مي شدند ، مي ايستادند ، و در ابتدا با اينها با نصيحت صحبت مي كرد ، همون طوري كه خطبه حضرت رو ديديد ، اول نصيحت كرد . با اون همه فشاري كه روي خانوم بود . با رفق و مدارا برخورد مي كرد ، بلكه بتونه كاري بكنه .


2 ـ
سلامت :

 انساني كه حيا داره ، خيلي انسان سالمي هست . چشمهات رو ببند ، هرجا دوست داري بفرست ، اين يه خدايي بالاي سرش مي بينه ، كه اين خدا همه جا هست . هيچ مكاني هم اين خدا فرق نمي كنه . همون قدري كه در سعي بين صفا و مروه خدا رو احساس مي كني ، در خيابان شيراز و آمريكا هم همونقدر خدا رو احساس مي كني . سالمه . خيالت راحته راحت باشه . راحت !
آقا ! داري مي ري خواهر من ، همسر من رو هم ببر خونه تون ، خيالش راحته ، بعضي ها سالمند .

3 ـ
خوشرويي :

 اين انسان با خلايق خوشروست . چرا ؟ براي اينكه هميشه احساس حيا و شرم مي كنه . در احوالات يكي از بزرگترين عرفاي تاريخ مي نويسند : در تمام طول زندگيش هيچ وقت پاهايش را دراز نكرد ! براي اينكه هميشه خودش را در محضر خدا مي ديد . شرم مي كرد پاهاش رو دراز كنه . اين كار رو نكرد ، براي اينكه گويا يك بزرگتري روي اين مراقبت داره . كسي كه هميشه در زندگيش ، پاهاش رو نمي تونه دراز كنه ، حتماً خلاف هم نمي تونه بكنه .

4 ـ و
آخرين نكته : گذشت و بخشندگي
:

 اينها علايم حياست . آقا ! چند بار گفتم ، باز هم مي گم ، اين مطبلي كه مي خوام گم ، خيلي جديده ، مي خوام يه چيز جديدي بهتون بگم ، به شرط اينكه قدرش رو بدونيد ، مي دونيد قدر يعني چي ؟ ما يه كتابي داريم اسمش قرآنه . بعضي وقتها بخونيد : ” فَعْفُو و اصفَحوا علي تُحبوا ان يغفرالله لكم ” نمي خواي خدا ببخشدت ؟ همديگه رو ببخشيد ، در آغوش بگيريد ، با هم مصافحه كنيد . شاد باشيد ، با هم خوب باشيد ، از مرام فاطمي ياد بگيريم . ببينيد چه كساني رو خدا بخشيده ؟!


خانوم در زندگي دو نفر رو نبخشيدند ، اون دو نفر رو هم خدا اجازه نداد . براي اينكه پيامبر (ص) فرمودند : غضب فاطمه من ، غضب خداست . دست خودش كه نيست . اگر فاطمه (س) در بستر خوابيده و مي گه : نمي بخشم . اين فاطمه نيست كه مي گه ، اين خداست . قضيه اش اينه كه بعد از اون وقايعي كه پيش اومد ( وقايع در و ديوار ) يه تنشهايي در مدينه اتفاق افتاد ، كه مردم سؤال مي كردند : دختر پيغمبر (ص) رو زديد ؟! اصلاً به پيغمبر (ص) كاري نداريم ، دختر رو زديد ؟! سؤالي كه اون زمان كرده بودند اين بود كه : بابا ! خوبه پيغمبر (ص) فرمودند : فاطمه (س) پاره تن منه ،‌خوبه فرمودند : غضبش ، غضب منه ، خوبه فرمودند : شاد كردنش ، شاد كردن منه . خوبه فرمودند : ” اني تاركم فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي . . . ” مراقب باشيد و از عترت من نگهداري كنيد . اگر پيامبر (ص) مي گفتند : بعد از اينكه من از دنيا رفتم بدترين بلاها رو سر دختر من بياريد ، شماها چكار مي كرديد ؟!


اگر همون جا خانوم رو كشته بودند و شهيد مي كردند اينقدر خانوم اذيت نمي شدند . بعد اين دو نفر ديدند تحت فشار خيلي زياد هستند ، ( من امروز نگاه كردم ، چهار منبع اهل سنت اين قضيه رو نقل مي كنه ) آقاي سيد جعفر شهيدي نقل مي كنه كه در زدند ، خادمه در رو باز كرد ، گفت :‌ چي مي خوايد ؟ پرروها گفتند : اومديم عيادت فاطمه (س) ! رفت تو اتاق اميرالمؤمنين (ع) نشسته ، كنار بستر خانمش ، داره به گل پرپرش نگاه مي كنه . صدا زد : فاطمه جان ! اومدند عيادتت ، گفت : كيا ؟ گفتند : اين دو نفر . يه نگاهي به اميرالمؤمنين (ع) كرد گفت : علي جان ! اجازه مي دي بگم نه ؟ آقا فرمودند : نه ، بايد راهشون بديم . ( باورت مي شه امشب مادرت راهت نده ؟ من اصلاً كاري به اين كارها ندارم ، باورت مي شه راهت نده ، )‌ دارند در مي زنند ، فاطمه جان ! تو كه خودت خبر داري ما اهل بيت (ع) ، هر كي در بزنه راهش مي ديم ، هر كي مي خواد باشه . نگاهي به علي كرد ، گفت : علي ! پرپرم كردند ، بازم بيان تو ؟! فرمود : يا علي ! البيتُ بيتك و انا عَبَدْتُك ” خونه ، خونة توست و من هم كنيز تو هستم ، هرچي تو بگي ! بيان داخل . اين دو نامرد داخل شدند ، نشستند بالاي بستر فاطمه (س) ، خانوم تمام توانش رو جمع كرد و خودش رو چرخوند و پشت به اون دو نفر كرد ، هرچي صدا زدند كه روشون رو برگردونند ، برنگردوندند ، بلند شدند ، اون طرف نشستند . دوباره صدا زدند : دختر پيغمبر ! از ما راضي هستي ؟ نه براي وجدانشون ، مي خواستند رضايتي از خانوم بگيرند و بروند تو مدينه پخش كنند كه : فاطمه (س)‌ از ما راضيه ، شما شلوغش نكنيد . اين ور نشستند ، دوباره خانوم روشون رو برگردوندند . براي بار سوم ، صدا زدند : دختر پيغمبر ! از ما راضي هستي ؟ فرمود : مگه نشنيدي كه بابام فرمود : هر كس فاطمه (س) را خشمگين كند ، من را خشمگين كرده و هر كس مرا خشمگين كند ، خدا را خشمگين كرده . گفتند : بله شنيديم ، خانم گفتند : خدايا ! شاهد باش ، من را خشمگين كردند ، من از اينها نمي گذرم ! دوباره روشون رو برگردوندند و براي بار چهارم نشستند ، ديدن يه صداي ناله اي از زير ردا بلند شد : گفت : فضه بيا رويم را برگردان .
خانوم ! امشب رويت رو از ما برنگردون ...

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 20:5