
قرآن به جز از وصف علي آيه ندارد اسلام به جز حبّ علي پايه ندارد
گفتم بروم سايه لطفش بنشينم ديدم که علي نور بود سايه ندارد
فرا رسيدن عيد فرخنده غدير خم سند استوار خلافت و امامت سرورم علي (ع) و روز تكميل دين روشن اسلام و همچنين زيباترين عيد امّت پيامبر بزرگمهر و بالامرتبه كه درود خداوند بر او و خاندانش باد رو به همگي شما دوستان مهربانم خجسته باد گفته و اميدوارم كه تجديد پيمان اخوت من رو در اين روز گرامي از راه دور پذيرا باشيد.![]()
اول و آخر دنيا پادشاهش عليه
به خدا جنت اعلي پادشاهش عليه
به خدا حضرت عيسي پادشاهش عليه
مادرم حضرت زهرا پادشاهش عليه...
اي مردم! سخنان مرا بشنويد :
شايد پس از اين سال هرگز شما را در اين مكان نبينم اي مردم خونها و مالهاي شما بر يكديگر حرام و از نظر يكديگر محترم است شما خدا را ملاقات مي كنيد و از كرده هاي شما خواهند پرسيد
گفتار مرا بفهميد من به شما ابلاغ كردم
و بدانيد من دو چيز گرانمايه را درنزد شما به جا مي گذارم كه اگر به انها چنگ در زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد
نخست كتاب خداست و دوم عترت من.
اي مردم!
بدانيد هر مسلماني برادر مسلمان ديگراست و براي هيچكس از برادرش چيزي حلال نيست مگر آنچه به رضاي خاطر بدو ببخشد پس بر خويش ستم نكنيد.
سخنان پيامبر با نيرويي مرموز و نفوذي خارق العادة تا اعماق دل و روح شنوندگان اثر مي گذاشت
و درياي ديدگان مست مولايم علي ع را از شنيدن كلام رسول الله درباره اخرين حج و نزديك شدن روز رحلت ايشان مواج مي كرد
يك هفته گذشت..
پيامبر با كاروانهايي بزرگ خانه خدا را ترك گفته اند
افتاب سوزان روز هجدهم ذي الحجة كم كم به نصف النهار نزديك مي شود حرارت سوزنده صحرا هر آن شديدتر مي شود و كاروانيان چون رشته زنجيري دراز به تعداد صد و بيست و چهار هزار نفر و به طول چندين فرسنگ با آرامي در پي يكديگر گام بر مي دارند
اينك به ناحيه غدير خم نزديك شده اند محلي كه از انجا راه اهل مدينه و اهل عراق و اهل مصر از هم جدا مي شود ....كه ناگهان چهره پيامبر برافروخته مي شود پلكهايش را بر هم نهاده و سنگيني مخصوصي بر او چيره مي شود دانه هاي عرق از پيشاني بلند و نورانيش چون قطره هاي الماس فرو ميچكد و چون كوهي بر جاي خود مي ايستد و كلماتي را زير لب زمزمه مي كند ...
اين حالت وحي است كه به محمد دست داده است...
با اشاره او شترش را مي خوابانند...صدايش كم كم بلند و بلندتر مي شود:
يا ايها الرسول بلغ ما انزل الله اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.
اي پيامبر!
آنچه از سوي ايزدت به تو نازل شده است تبليغ كن كه اگر نكني رسالت خداوندي را نرسانده أي ( و در اينكار از كسي پروا نكن) كه خدا تو را از مردم حفظ مي كند.
در اين هنگام از جمعيتي كه با پيامبر همراهند- جلودارانشان مسافتي از صحراي جحفه را پيموده اند و پس دارانشان هنوز با نقطه توقف او فاصله دارند
به فرمان پيامبر جلوداران همگي برگشته و كساني را كه از عقب مي رسند نگاه مي دارند و از فرمان رسول خدا با خبر مي كنند.
محل اجتماع نزديك بركه غدير معين مي شود.
اين ابگير معروف كه اطراف ان را چند درخت تنومند پر سايه احاطه كرده روح مسافران خسته و گرما زده را با سايه خود كه هنوز مقداري از لطافت نسيم سحرگاهان را در خود نگاه داشته نوازش مي دهد
كسي اذان را گفته و همگي پشت سر پيامبرشان نماز جماعت مي خوانند...
پس از نماز منادياني چند مردم را خبر مي دهند كه همگي در مكان خاصي جمع شوند
روز گرمي ست و حرارت افتاب به منتهاي درجه خود رسيده به طوري كه مردم از جامه هاي خويش سايه بانهايي بر روي سرشان درست كرده و رداهاي خود را دور پا پيچيده اند.
انبوه متراكم جمعيت سراسر صحرا را فراگرفته است
در مكان مرتفعي روي تخته سنگهاي دامنه كوهستان از چند جهاز شتر منبري بلند بنا كرده اند كه از فراز ان پيامبر اسلام بتواند در برابر جمعيت به گونه اي قرار بگيرد كه همگي اين اجتماع وسيع بتوانند او را ديده و سخنش را بشنوند
محمد بر فراز منبر رفته و با اشاره او غوغا و همهمه مردم به يكباره خاموش مي شود
نفسها در سينه حبس شده...
آيا محمد چه چيزي را مي خواهد ابلاغ كند؟
علت نزول وحي انهم در اين صحراي خشك و سوزان چيست؟
بر سراسر جمعيت سكوتي محض مستولي مي شودو صحرا ارامش يكنواخت خود را باز مي يابد گويي صحرا نيز سراپا گوش شده تا صداي دلنشين مقتداي خود را از دل و جان بشنود...
و چنين گفت پيامبر خدا محمد:
سپاس و ستايش مخصوص ايزد است و ما از او كمك مي خواهيم و به او ايمان مي اوريم و بر او توكل مي كنيم از بديهاي نفس و زشتي هاي كردارمان به پروردگار خود پناه مي بريم اوست خداوندي كه اگر كسي را گمراه كند انكس راهنمايي نمي يابد و اگر كسي را راهنمايي كند ان كس گمراه كننده اي نخواهد داشت.
من گواهي مي دهم كه نيست معبودي جزآفريدگار و محمد بنده و فرستاده اوست.
باري اي مردم!
خداي مهربان آگاه مرا خبر داده كه همانا عمر هر پيامبر طبق سنتي است كه من از ان رو مي دانم نزديك است مرا پيك اجل در رسد
من مسوولم و شما نيز مسوليت داريد.... از شما سوال مي كنم درپيشگاه خداوند چه خواهيد گفت؟
ايا من وظيفه رسالت را ادا كرده ام و شما را به راه راست فراخوانده ام؟
مردم يك آواز پاسخ مي دهند : آري ما همه گواهي مي دهيم كه تو تبليغ راه راست را كردي و فراوان كوشيدي و اندرز بسيار گفتي خداوند به تو پاداش خير دهد.
بار ديگر براي توضيح و تاكيد مي گويد:
آيا شما شهادت نمي دهيد كه معبودي جز خداي يكتاي بي همتا نيست و محمد بنده و فرستاده اوست و بهشت و دوزخ و مرگ و رستاخيز حق و مسلّم است و بدون شك و ترديد فرا خواهد رسيد؟؟
باز همه ميگويند : آري شهادت مي دهيم.
پيامبر مي فرمايد خدايا گواه باش
...
سپس اندكي درنگ نمود و در حاليكه به اطراف خود و در ميان مردم مي نگريست با آواز بلند علي را به نزد خود فراخواند و او را ابتدا يك پله پايين تر از خود بر فراز منبر نشانيد و خطاب به جمعيت چنين گفت:
اي گروه مسلمانان!
تا كنون سه نوبت جبرئيل از جانب خدا بر من وحي اورد كه تمامي انبياء پيش از تو خلفا و جانشينان خود را معرفي كرده اند و چون در اين روز ولايت و امامت علي از طرف آفريدگار كائنات بر تمام موجودات جهان عرضه شده است تو نيز بايد ولايت و پيشوايي او را به مردم ابلاغ كني.
ولي چون نيك مي دانم كه منافق بسيار و مومن يكدل كم است در اجراي اين فرمان خداوند تاكنون تاخير كردم تا اينكه در مقابل وحي كه هم اكنون نازل شد قرار گرفتم اينك مجبورم كه شما را اگاه كنم كه خليفه و مولا و امير بعد از من اين مرد- اشاره به علي- يعني پسر عموي من و داماد من است
سپس پيام آور و پيشواي سالخورده اسلام در آن اجتماع بزرگ و روز داغ و بيابان تفتيده براي اينكه كمترين ابهامي باقي نماند دست علي را گرفت و بلند كرد چنانكه سپيدي زير بغل آن دو نمايان شد آنگاه به دنبال سخنان خود چنين افزود:
اي مردم!
مي پرسم از شما: نسبت به مومنان حتي از خودشان سزاوارتر به تصرف امور و سنجش مصلحتها كيست؟؟
مردم يك آواز جواب دادند: خدا و رسول داناترند
-آيا من سزاوارتر به شما از خود شما نيستم؟
-آري چنين است.
آنگاه منشور آسماني خلافت را خواند:
من كنت مولاه فهذا علي مولاه
اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه
وانصر من نصره واخذل من خذله
هر كه من مولاي اويم اين علي مولاي اوست
پروردگارا
دوستي كن با آنكس كه علي را دوست و پيرو باشد
دشمن بدار هر كه علي را دشمن بدارد
ياري كن هر كس ياريش كند و ياري مكن كسي را كه بي يارش بگذارد
دوست دار ان باش كه دوست علي باشد و كيفر ده ان را كه با وي ستيزد
حق را بر محور وجود علي بچرخان هر گونه كه او باشد
هان! هر حاضري به غايبان ابلاغ كند
پيامبر نزديك يك ساعت دست علي را همچنان نگاه داشت و با تمام خصوصيات و مشخصات به مردم معرفيش كرد و انان را از مخالفت با علي ترسانيد و پي در پي مخالفان او را به عذاب دردناك و خشم خداوند بيم داد و براي دوستانش سعادت جاوداني و بهشت موعود را ضمانت كرد
خطبه هاي او به پايان نزديك مي شد كه فرشته وحي اين ايه را نازل كرد
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا
امروز دينتان را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و خشنود گشتم كه اسلام آيين شما باشد
سپس محمد با صدايي كه گويي از اعماق طبيعت بر مي خواست فرياد كشيد:
الله اكبر
دين كامل شد نعمت خدا اتمام پذيرفت و ايزد به رسالت من و امامت علي پس از من خشنود شد
نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد
گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي عجبي چون كه خدا هم به علي مي نازد
آنگاه در برابر گروهي متجاوز از صد و بيست هزار نفر از منبر فرود امد در حاليكه بنابه گفته يكي از فصحاي عرب كه در انروز حاضر بود محمد در حال پايين امدن به قدري شادمان و فرحناك بود كه گويي مهمترين وظيفه را انجام داده و بزرگترين فرمان الهي را ابلاغ كرده است
به اين ترتيب تاج خلافت بر سر علي بن ابيطالب فاتح جنگ هاي خيبر و خندق و بدر و ........ و با شخصيت ترين مرد نامي دنياي اسلام و يار وفادار و شجاع رسول الله و كسي كه از كودكي در دامان رسول الله و تحت تربيت شخص پيامبر رشد كرده بود و اولين مرد مسلمان و داماد و پسر عموي او قرار گرفت و علي بر كرسي جانشيني نبي اكرم و راهبري مسلمانان تكيه زد.
با فرود امدن محمد و علي از منبر هلهله شادي از ميان انبوه مردم برخاست و فريادهاي شعف انبوه يك صد و بيست هزار نفري مسلمانان ابهت بيمانندي به اين جمعيت وسيع مي بخشيد
علي ان فرزانه پيشواي پرهيزكاران در حالي كه پشت سر پيغمبر به اهستگي گام بر مي داشت از ميان افرادي كه او را احاطه كرده بودند به طرف سراپرده اي كه به فرمان رسول خدا ساخته بودند و محل بستن پيمان و اجراي مراسم بيعت بود پيش مي رفت
![]()
![]()
تو ستاره غريبي تو شكوه باور من ![]()
تو چه كرده اي كه با تو شده عشق تار و پودم ![]()
تو چه كرده اي كه عمريست پي تو در سجودم ![]()
تو چه كرده اي كه عمري ز پي ات دويده ام من ![]()
بخدا قسم كه با تو به خدا رسيده ام من ![]()
چه شكسته ايستادي چه شكسته تر پريدي ![]()
به طواف عاشقان حرم خدا رسيدي ![]()
در اين هنگام دسته دسته مردم پيش مي رسيدند و دست مردانه او را به عنوان پيشوايي خويش مي فشردند
روساي قبائل سران عشاير و طوايف و بزرگان مهاجر و انصار به خدمتش بار يافته و رهبريش را تبريك و تهنيت مي گفتند
كساني از اين جمعيت بيشمار زيادتر از همه از امام علي اظهار خوشوقتي و شادماني مي كردند كه از اينان ابوبكر پسرابي قحافه و طلحه و زبير و عمر پسر خطاب بودند
مخصوصا ابوبكر و عمر به وي چنين اظهار مي كردند
به به! اي پسر ابوطالب! خجسته باد تو را كه مولاي ما و مولاي هر مرد و زن مومني شدي
ابن عباس كه از قبيله بني هاشم و از بزرگان اصحاب بود گفت: به خدا سوگند كه اين پيمان در گردن من ثابت شد
زنان نيز با مولاي خود بيعت كردند به اين صورت كه ظرف اب نسبتا بزرگي را اوردند و بانوان دست خود را دركناري از ظرف داخل اب نهاده و علي نيز دست خود را برجانب ديگر كاسه داخل اب كرده سپس بيعت خويش را اعلام كردند.
حسان شاعر معروف پيامبر نيز با كسب اجازه از رسول خدا قصيده شيوايي درباره علي در برابر جمع سرود
پس از اتمام بيعت رسول خدا رو به علي تبسم كرده و فرمود : برخيز و در برابر مردم بايست چون همانا دوست دارم و خشنودم كه تو پس از من امام و رهبر باشي.
و شما اي مسلمانان!
نسبت به علي ياراني وفادار و صادق باشيد و از سر دوستي و راستي ياريش كنيد.
و دست به دعا برداشته فرمود:
خدايا !
ياران علي را كمك كن كساني كه ياري مي كنند پيشواي رستگاري را
كسي را كه چون ماه شب چهارده با تابش بي فروغ خود تاريكيهاي ناداني و گمراهي را مي زدايد و شاهراه مستقيم را با پرتو ازلي خويش روشن مي كند.

چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را
كه كس مرغان وحشي را از اين خوشتر نمي گيرد
خوب دوستان از اونجاكه ما در نجف مشكل قطعي برق و اينتر نت رو داريم من يك روز ديرتر به روز كردم البته من دو روز داشتم تلاش مي كردم كه به روز كنم ولي متاسفانه هر بار يه اتفاقي مي افتاد به هر حال عيدتون مبارك
خداييش جاي همه تون توي حرم مولا خالي بود
توي صحن اقايون داشتن با هم پيمان برادري وخانومها هم پيمان خواهري مي بستن
هفت نفر هم از سيدها اعم از خانوم و اقا در داخل حرم و در قسمت خودشون با دسته هاي گل ايستاده بودن و هر كسي براي زيارت ضريح داخل مي شد اول با اين نوادگان گرامي مولامون بيعت مي كرد
ولي كلي له و لورده شديم از بس شلوغ بود
يه پيرمرد دهاتي بامزه هم كه انگار اومده بود مسابقات كشتي كج همه رو با مشت و لگد هل مي داد كه بره توي حرم مث اينكه خيلي جوگرفته بودش موهاشم مثل صاعقه زده ها رو هوا سيخ شده بود
تو دلم گفتم اي بابا اين زيارته اخه دايي....
بعد گفتم حتما حضرت علي موهاي سيخ و وضعيت زيارت كردن اين پيرمرد رو تو اين هاگير واگير ببينه تبسم مي كنه!
خلاصه به يمن عيد غدير هرچي مرجع و ايت الله با هيبت بود رو هم زيارت كرديم
اينم يكي از شترهاييه كه خيلي احساس خوش تيپي مي كرد گفتم يه عكس ازش بندازم براي عيد هديه كنمش به شما

نمي دونم شايدم شتر همون پيرمرده بوده!!![]()




