تبليغاتX
اينجا نجف است :: اگه عشقت نبود اينجا نبودم.......گرفته عشق تو كلّ وجودم
اينجا نجف است
اگه عشقت نبود اينجا نبودم.......گرفته عشق تو كلّ وجودم
اي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 
علي به سجده رفت

همه به سجده رفتند جز يكي

علي از سجده برخاست

ولي چرا همه قيام كردند جز علي؟؟

علي گفت : الله اكبر

همه گفتند يا عليييييييييييييييييييييييييييييييييييييیی

قطره هاي خون روي محراب چكيد

جبرئيل فرياااااااااااااااد زد:

تهدمت والله اركان الهدي

چه تلفيق زيبايي بود خون و اشك 

علي لبخندي زد و ناليد:

فزت و رب الكعبة

و دهان مباركش را خون فرا گرفت...

لعنت خدا بر تو اي ابن ملجم.........لعنت خدا بر تووووووووو

يا علي نامت ثبوت قل هوالله احد *** نام تو نقش نگين امر الله الصمد *** لم يلد از مادر گيتي و لم يولد چو تو ** لم يكن بعد از نبي مثل تو هم كفوا احد**

     

حيدر حيدر

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 18:50
اين كيست اين؟اين كيست اين؟اين يوسف ثانيست اين......خضر است و الياس اين مگر يا آب حيوانيست اين؟ 

 

صنما مرو زمقابلم که به روي ماه تو مايلم        چه کنم که اسير غم دلم، نتوانمت که رها کنم

                        توکمان کشيده ودرکمين، که زني به تيرم ومن غمين   

                       همه ي غمم بود از همين، که خدانکرده خطا کني.............. 

سيد بن طاووس روايت كرده كه حضرت خضر و الياس عليهم السلام هر سال در موسم حج همديگه رو ملاقات مي كنن و از هم جدا مي شن تا سال بعد دوباره همونجا به هم مي رسن.

همونطوري كه مي دونين الان حضرت عيسي و حضرت الياس و حضرت خضر عليهم السلام كه غائب هستن ((مسلمونن)) و نه تنها اونها ، بلكه تمام پيامبران آرزو داشتن كه خداوند اونها رو در حالتيكه مسلمان هستن از دنيا خارج كنه كه در قرآن هم ذكر شده ...

مسلمآ حضرت مهدي عج و حضرت عيسي عليه السلام هم هر ساله در مراسم حج شركت مي كنن

 

تصور كردم مثلا مراسم تموم شده و شب سررسيده و ماه وستاره ها به زيبايي تو آسمون مكّه در حال درخشش هستن و حضرت عيسي و حضرت خضر و حضرت الياس عليهم السلام و حضرت مهدي (عج) هم يه جاي سرسبز با هم قرار ملاقات دارن (البته مي دونين كه حضرت خضر ع هر جا قدم مي ذاشتن اونجا سرسبز مي شد براي همين لقب ايشون رو خضر يعني سبز گذاشتن و به اين ترتيب ديگه احتياجي به چمن هاي مصنوعي ساخت فهد .... الله عليه نيست)

بعد حضرت خضر عليه السلام كه از همه سنشون بيشتره وارد مي شه و همه به احترام ايشون و به خاطر استحباب برخواستن براي بزرگتر ، از جاشون بلند مي شن،

همه ماشالله هيبت و عظمت دارن و امام زمان كه روح من فداي ايشون بشه هم كه طاووس تمام اهل الجنة هستن و هيبت و جمالشون مثل نگين سليمان در هر جمعي مي درخشه

خلاصه يواش يواش شروع مي كنن به صحبت كردن

حضرت عيسي عليه السلام مثلا از مسيحي ها و گناه هاي فراوانشون از يهودي ها و مسجد الاقصي صحبت مي كنه

حضرت خضر هم از امت زمان خودش و حضرت الياس هم ....

تو خيالم اينطور به نظرم رسيد كه سكوت حضرت مهدي عج در اين جمع خيلي سنگين بايد باشه

خيلي ....

چون درد دلش سنگين تر از اينه كه بخواد اشتباهات شيعيانش و كلا زشتكاري هاي ما مسلمونها كه برترين امت جهان هستيم رو جز با خداي خودش با كسي درميون بذاره و حرفي بزنه...

 

به كي بگه كه هر روز به شيعه هاش سلام مي ده و بعضي از اون ها رو در حال ارتكاب انواع و اقسام گناه ها مي بينه و در حاليكه بغض سختي راه رو بر آه ايشون بسته روي مباركش رو بر مي گردونه؟؟

به كي بگه كه براي گرفتن انتقام جد مظلومش حسين چقددددددر منتظره و كسي دعا نمي كنه؟

به كي بگه كه توي اينهمه مسلمون توي دنيا ۳۱۳ نفر پيدا نشدن كه خدا فرمان ظهور و قيام ايشون رو صادر كنه؟؟

به كي بگه هر روز پيراهن امام حسين عليه السلام رو بو مي كنه و اشك مي ريزه و منتظره كه به نشانه لحظه ظهور ازش خون بچكه؟

چطور بيان كنه كه چقدر دلش مي خواد كه تكيه كنه به ديوار كعبه ، دست هاش رو باز كنه و با تمام وجود فرياد بزنه  (( انا المهدي ))  تا همه گوشهايي كه حقيقت رو نشنيدن براي هميشه كر بشن و دهان هايي كه به شيعيان و منتظران ظهور ايشون خنديدن براي هميشه لال و بسته بشن؟؟

كه دوست داره صداي اذان و الله اكبر شرق و غرب زمين رو پر كنه

به كي بگه كه هر روز با اشك چشمهاي مباركش ذوالفقار رو پاك مي كنه ومنتظر روزيه كه باهاش نسل معاندها و ظالمها و مال مردم خورها و كافرها و منافق ها و رياكار ها وفاسد ها و قاتل ها رو براي هميشه از روي زمين قطع كنه ؟؟

دنيا رو سبز كنه و دست تهيدست ها و نيازمندها رو بگيره و بلندشون كنه ، فساد رو از ريشه بكّنه و زنهاي بيوه و طلاق گرفته رو پناه بده و يتيمها رو بابا بشه ، دست مباركش رو به سر مردم بكشه و عقل ها رو كامل كنه و به همه ثروت ببخشه...

 

به كي بگه چقدر دلش مي خواد مثل جدش مولا علي(ع) از نظر كسي غائب نباشه و بيت المال مسلمونا رو خودش با عدل و انصاف و مساوات تقسيم كنه و نيمه هاي شب دم در هر خونه اي خروار خروار طلا و نقره بذاره تا به اين روايت تحقق ببخشه كه در هنگام ظهور ايشون ديگه هيچ فقيري وجود نخواهد داشت چرا كه گنجها از دل زمين بيرون مي ريزن و همه از مال و منال دنيا بي نياز مي شن اونقدر كه وقتي به كسي گفته بشه آيا گنج مي خواين جواب بدن نه!!!

به كي بگه چقدر دوست داره ريش بعضي از مدير هاي رياكار رو بگيره و از مسندشون به پايين بكشه؟؟؟ و كسايي رو جاي اونها بذاره كه لا اقل اسم مسلمون رو خراب نكنن....

به كي بگه بعضي از به اصطلاح مسلمونا خون حسين و خون عباس و اينهمه شهيد كه براي اسلام جون خودشون رو فدا كردن رو فرش راه خودشون كردن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نه حضرت الياس، نه حضرت خضر و نه حضرت عيسي عليهم السلام نمي تونن با تمام علمي كه دارن فقط همون يك قطره اشكي كه امام زمان عج توي اون جمع روي گونه مبارك و نورانيش جاري ميشه رو تفسير كنن....

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 23:47
اعتراض اعتراض 

10/12/2005 11:32:24 AM

اعتراض به بازي ضد ايراني Iran Assualt ، که در آن ايران توسط آمريکايي ها فتح مي شود

شرکت آمريکايي Kuma War

 

 

سلام.
همونطور که ممکنه خيلي هاتون بدونيد يه شرکت آمريکايي به نام
Kuma War که کارش ساختن بازي هاي جنگي سياسي به نفع دولت آمريکاست تازگي ها يه بازي در مورد حمله آمريکا به تاسيسات هسته اي ايران به نام Iran Assault درست کرده. (لينک خبر از بازتاب)

 

Iran Assault

 

توي اين بازي سربازاي آمريکايي ضمن حمله به تاسيسات هسته اي نطنز و کشتن نگهبانان يکي از مامورينشون که اونجا اسير شده هم نجات ميدن.

به نظر من اين قضيه اي نيست که بشه به اين راحتي ها ازش گذشت. در واقع اين شرکت آمريکايي با اين کارش داره ميزان علاقه مردم دنيا و به خصوص آمريکا براي حمله به ايران و همينطور ميزان حساسيت مردم ايران به اين قضيه رو مي سنجه.

بهترين کاري که ما فعلا مي تونيم انجام بديم اينه که اعتراض خودمونو به وسيله ايميل به اين شرکت و همچنين نهادهاي بين المللي اعلام کنيم. بيايد تا اين بازي رو از سايتشون حذف نکردن دست برنداريم! بيايد بهشون بفهمونيم که ايران با افغانستان يا عراق خيلي فرق داره که هر کاري خواستن بتونن توش انجام بدن!

به خدا اين قضيه از تغيير نام خليج فارس يا زير آب رفتن مقبره کورش خيلي مهم تره! اين بار ديگه پاي کل ايران در ميونه. ما که به اون قضايا اين قدر اهميت ميديم نبايد به اين مساله بي اهميت باشيم! لطفا از اين قضيه سرسري نگذريد! اگه مي تونيد لينک اين مطلب رو براي دوستاتون بفرستيد يا همين ايده رو توي وبلاگ هاتون مطرح کنيد!

ايميل شرکت :    support@kumagames.com
لطفا ضمن امضای این اعتراضنامه یک ایمیل به این شرکت بزنید و توي ايميل ضمن اعتراض به ساختن بازي از شرکت بخواهيد که اونو از سايتش حذف کنه.

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 14:3
خطبه بدون الف از حضرت علی علیه السلام 

حمدت من عظمت منته وسبغت نعمه؛وسبغت غضبه رحمه؛وتمت کلمه؛ونفذت مشیئته وبلغت قضیته حمدته حمد مقر لربوبیته؛متخضع لعبودیته؛متنصل من خطیئته؛متفرد بتوحیده؛مومل منه مغفرة تنجیه؛یوم یشغل عن فصیله وبنیه ونستعینه ونستر شده ونستهدیه و نومن به ونتوکل علیه؛وشهدت له شهود مخلص موقن؛وفردته تفرید مؤمن متیقن؛و وحدته توحید عبد مذعن لیس له شریک فی ملکه؛ولم یکن له ولی فی صنعه؛جل عن مشیرو وزیر؛وعن عون و معین؛ونصیر ونظیر علم فستر؛وبطن فخبر وملک فقهر؛وعصی فغفر؛وحکم فعدل؛لم یزل ولن یزول(لیس کمثله شیء)و هو بعد کل شیءرب متعزز بعزته؛متمکن بقوته؛ متقدس بعلوه؛متکبربسموه لیس یدرکه بصر ولم یحط به نظر؛قوی منیع؛بصیر سمیع؛رؤوف رحیم .عجز عن وصفه من یصفه؛وضل عن نعته من یعرفه؛قرب فبعد؛وبعد فقرب یجیب دعوة من ید عوه و یرزقه و یحبوه ذو لطف خفی؛وبطش قوی ورحمة موسعه؛وعقوبة موجعة؛رحمته جنة عریضة مونقة و عقوبته جحیم ممدودة موبقةو شهدت بعث محمد رسوله؛ وعبده وصفیه؛ ونبیه ونجیبه وحبیبه وخلیله بعثه فی خیر عصر؛وحین فترة وکفر؛رحمة لعبیده؛ومنة لمزیده ختم به نبوته؛وشید به حجته وبلغ وکدح رؤوف بکل مؤمن؛رحیم سخی؛رضی ولی زکی علیه رحمة وتسلیم؛وبرکة وتکریم؛من رب غفور رحیم؛قریب مجیب وصیتکم معشر من حضرنی بوصیة ربکم؛وذکرتکم بسنة نبیکم فعلیکم برهنة تسکن قلوبکم؛وخشیة تذری دموعکم وتقیة تنجیکم قبل یوم یبلیکم و یذهلکم یوم  یفوز فیه من ثقل وزن حسنته؛ وخف وزن سیئته ولتکن مسألتکم وتملقکم مسألة ذل و خضوع؛وشکر وخشوع؛بتوبةونزوع وندم ورجوع ولیغتنم کل مغتنم منکم صحته قبل سقمه وشیبته قبل هرمه وسعته قبل فقره؛و فرغته قبل شغله؛وحضره قبل سفره؛قبل تکبر وتهرم وتسقم؛یمله طبیبه؛ویعرض عنه حبیبه؛وینقطع عمره؛ویتغیر؛عقله؛(ثم قیل):هو موعوک وجسمه منهوک ثم جد فی نزع شدید؛وحضره کل قریب وبعید؛فشخص بصره وطمع نظره ورشح جبینه وعطف عرینه وسکن حنینه وحزنته نفسه؛وبکته عرسه وحفر رمسه ویتم منه ولده؛وتفرق منه عدده وقسم جمعه وذهب بصره وسمعه؛ومددوجرد وعری وغسل؛ونشف وسجی وبسط له وهییءونشر علیه کفنه؛وشد منه ذقنه وقمص وعمم؛وودع وسلم وحمل فوق سریر. وصلی علیه بتکبیر ونقل من دور مزخرفةوقصور مشیدة؛وحجرمنجدة وجعل فی ضریح ملحود وضیق مرصود بلبن منضود مسقف بجلمود وهیل علیه حفره؛وحثی علیه مدره وتحقق حذره ونسی خبره؛ ورجع عنه ولیه وصفیه وندیمه ونسیبه؛وتبدل به قرینه وحبیبه؛فهو حشو قبر،ورهین قفر یسعی بجسمه دودقبره؛ویسیل صدیده من منخره؛یسحق تربه لحمه؛وینشف دمه؛ویرم عظمه؛ حتی یوم حشره؛فنشره من قبره حین ینفع فی صور یدعی بحشر ونشور فثم بعثرت قبور وحصلت سریرة صدور وجیء بکل نبی وصدیق وشهید؛و توحد للفصل قدیربعبده؛خبیر بصیر. فکم من زفرة تضنیه وحسرة تنضیه فی موقف مهول مشهد جلیل؛بین یدی ملک عظیم؛وبکل صغیروکبیرعلیم فحینئذ یلجمه عرقه ویحصره قلقه؛عبرته و صرخته غیر مسموعة؛وحجته غیر مقبولة زالت جریدته ونشرت صحیفته نظرفی سوءعمله؛وشهدت علیه عینه بنظره ویده ببطشه و رجله بخطوه؛وفرجه بلمسه؛ وجلده بمسه فسلسل جیده وغلت یده وسیق فسحب وحده؛فورد جهنم بکرب وشده فظل یعذب فی جحیم ویسقی شربة من حمیم تشوی وجهه وتسلخ جلده؛وتضربه زبینة بمقمع من حدید ویعود جلده بعد نضجه کجلد جدید یستغیث فتعرض عنه خزنة جهنم یستصرخ فیلبث حقبة یندم.نغوذ برب قدیر؛من شر کل مصیر ونسأله عفو من رضی عنه؛ مغفرة من قبله؛فهو ولی مسألتی ومنجح طلبتی فمن زحزح عن تعذیب ربه؛جعل فی جنته بقربه. وخلد فی قصور مشیدة؛وملک بحور عین وحفدة وطیف علیه بکؤوس وسکن فی حظیره قدس وتقلب فی نعیم وسقی من تسنیم من عین سلسبیل و مزج له بزنجبیل مختم بمسک وعبیر مستدیم للملک؛ مستشعر للسرور؛یشرب من خمور من روض مغدق لیس یصدع من شربه؛ ولیس ینزف هذه منزلة من خشی ربه وحذرنفسه معصیه؛وتلک عقوبة من جحد مشیئته وسولت له نفسه معصیته؛ فهو قول فصل وحکم عدل؛وخبر قصص قص ووعظ نص(تنزیل من حکیم حمید)نزل به روح قدس مبین علی قلب نبی مهتد رشید صلت علیه رسل سفرة مکرمون بررة عذت برب علیهم؛رحیم کریم؛من شر کل عدو لعین رجیم؛فلیتضرع متضرعکم؛ ولیبتهل مبتهلکم؛ولیستغفر کل مربوب منکم؛لی ولکم؛وحسبی ربی وحده.

 اسماء الحسني 

به مناسبت حسن ختام تلاشهاي من در راستاي دفاع از نام خليج فارس در افكار عمومي ملتهاي عربي حوزه خليج هميشگي فارس (توصيه مي كنم وقتي خواستين وبلاگ رو ترك كنين روي لينكها كليك كنين كه تداخل صدا به وجود نياد)

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 13:29
رمضان ماه روشني هاست... 

با عرض تبريك آغاز ماه خجسته ي رمضان به حضرت ولي عصر ارواحنا فداه و همه روزه  داران مسلمان.

 مستحب است كه روزه داربعد از نماز شام افطار كند مگر آنكه ضعف بر او غلبه كرده باشد يا جمعى منتظر او باشند

دوم آنكه افطار كند با چيز پاكيزه از حرام
ومانند آن و بهتر آن است كه به خرماى حلال افطار كند تا ثواب نمازش چهار صد برابر گردد و به خرما و آب و به رطب و به لبن و به حلوا و به نبات و به آب گرم به هر كدام كه افطار كند نيز خوب است
 

سوم آنكه در وقت افطار
دعاهاى وارده آن را بخواند از جمله آنكه بگويد اللَّهُمَّ لَكَ صُمْتُ وَ عَلَى رِزْقِكَ أَفْطَرْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ تا خدا عطا كند به او ثواب هر كسى را كه در اين روز روزه داشته و اگر دعاى اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِيمِ را كه سيد و كفعمى روايت كرده‏اند بخواند فضيلت بسيار يابد و روايت شده كه: حضرت امير المؤمنين عليه السلام هر گاه مى‏خواست افطار كند مى‏گفت:
بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ لَكَ صُمْنَا وَ عَلَى رِزْقِكَ أَفْطَرْنَا فَتَقَبَّلْ [فَتَقَبَّلْهُ‏] مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

چهارم در لقمه اول بگويد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ اغْفِرْ لِي تا خدا او را بيامرزد (و در خبر است كه: در آخر هر روز از روزهاى ماه رمضان خدا هزار هزار كس را از آتش جهنم آزاد مى‏كند پس از حق تعالى بخواهيم كه ما را يكى از آنها قرار دهد)

پنجم در وقت افطار سوره قدر بخواند

ششم در وقت افطار تصدق كند و افطار دهد روزه داران را اگر چه به چند دانه خرما يا شربتى آب باشد (و از حضرت رسول صلى الله عليه و آله مروى است كه: كسى كه افطار دهد روزه دارى را از براى او خواهد بود مثل اجر آن روزه دار بدون آنكه از اجر او چيزى كم شود و هم از براى او خواهد بود مثل آن عمل نيكويى كه بجا آورد آن افطار كننده به قوه آن طعام) (و آيت الله علامه حلى در رساله سعديه از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: هر مؤمنى كه اطعام كند مؤمنى را لقمه‏اى در ماه رمضان بنويسد حق تعالى براى او اجر كسى كه سى بنده مؤمن آزاد كرده باشد و از براى او باشد نزد حق تعالى يك دعاى مستجاب)

هفتم در هر شب خواندن هزار مرتبه إنا أنزلناه
وارد است

هشتم در هر شب صد مرتبه حم دخان را بخواند
اگر ميسر شود

نهم سيد روايت كرده كه: هر كه اين دعا را بخواند در هر شب ماه رمضان آمرزيده شود گناهان چهل سال او:

اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ الَّذِي أَنْزَلْتَ فِيهِ الْقُرْآنَ وَ افْتَرَضْتَ عَلَى عِبَادِكَ فِيهِ الصِّيَامَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِي حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرَامِ فِي عَامِي هَذَا وَ فِي كُلِّ عَامٍ وَ اغْفِرْ لِي تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ فَإِنَّهُ لا يَغْفِرُهَا غَيْرُكَ يَا رَحْمَانُ يَا عَلامُ

دهم در هر شب بخواند بعد از مغرب دعاى حج را

التماس دعا

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384 و ساعت 23:41
چرا وفات پيامبر (ص) توسط (عمر) انكار شد؟ 

من كنت مولاه فهذا علي مولاه

انا جارك يا علي! و كيف سيحرق النّار جسمي والله ما اصدّق ان احترق و انت تراني لانّني شيعتك و انت مولاي...


من همسايه تو هستم يا علي! و با چه رويي آتش بدن مرا خواهد سوزاند به خدا سوگند باور نمي كنم كه بسوزم و تو شاهدسوختن من باشي چرا كه من شيعه ي تو هستم و تو سرور مني...

سلام

و اما ادامه موضوع  قبل: 

 آيا به راستي عمر از شدت علاقه و محبت به رسول خدا و از فشار و غصه و اندوهي كه با از دست دادن پيامبر(ص) در خود مي ديد شمشير كشيد و آنان را كه گفتند رسول الله (ص) از دنيا رفته تهديد به قتل و بريدن دست و پا مي كرد ؟

چگونه پيروان اهل سنت مردي چنين ضعيف النفس و بي اراده را امام و دومين خليفه اسلام و مسلمين و جانشين رسول الله مي دانند؟؟؟

آيا رعب و وحشتي كه عمر در دل گويندگان حقيقت ((كساني كه ميگفتند پيامبر(ص) فوت كرده)) با تهديد آنها به قتل ايجاد كرد حقّ الناس نيست؟ و آيا اين كار عمر چيزي جز عدم لياقت او را براي خلافت نشان مي دهد؟؟

آيا آنچه را كه بعضي از مورّخان نوشته اند كه عمر در آن روز از شدت ناراحتي نسبت به فوت پيامبر(ص)  ديوانه شده بود صحت دارد؟

ولي نه

ما مي دانيم كه جريان چيزي غير از اينهاست :

ابن ابي الحديد مي نويسد : عمر وقتي فهميد  پيامبر(ص) از دنيا رفته ترسيد كه مبادا برسرامامت شورش و انقلابي درست شود و انصار يا ديگران رشته حكومت را به دست بگيرند. به ناچار مصلحت خود را در آن ديد كه مردم را به هر شيوه ممكن ساكت و آرام كندبه همين علت آنچه گفت و مردم را به ترديد واداشت براي محافظت حريم دولت بود تا ابوبكر از راه برسد.

به نظر من اين گفته ابي الحديد درست است چرا كه علي(ع) در زمره كساني بود كه عمر مي ترسيد مبادا قرعه خلافت به نام او بيافتد. چرا كه كانديداهاي خلافت در آن روز سه نفر بيشتر نبودند :

نخست : علي بن ابيطالب(ع) كه تمامي خاندان بزرگ بني هاشم (خاندان پيامبر) طرفداراو بودند و ابوسفيان نام او را مي برد و زبير به نفع او كار مي كرد، همينطور خالد بن سعيد اموي، براء بن عازب انصاري ، سلمان پارسي ،ابوذر غفاري ،مقداد و ديگران كه همه از بزرگان و از صحابه  پيامبر(ص) بودند، با ابراز پشتيباني از علي (ع) حمايت مي كردند و با جريان غدير خم براي بقيه مردم نيز در صورت عدم توطئه عمر، ترديدي باقي نمي ماند ،

دوم : سعد بن عباده انصاري ، كانديداي طائفه خزرج از انصار،

سوم : ابوبكر كه عمر، ابو عبيده، مغيرة بن شعبه و عبدالرحمن بن عوف طرفدار او بودند و او را كانديد كرده بودند.

اما سعد بن عباده نمي توانست به كرسي امارت تكيه بزند چرا كه طائفه اوس از انصار مخالف او بودند (به علت همان اختلاف قديمي بين اوس و خزرج) و از مهاجران هم يك نفر نبود كه با او بيعت كند ، بنابر اين اگر دسته ابوبكر بر ضد علي(ع) قيام نمي كرد و هر چه زودتر حتي قبل از آنكه كار آماده كردن جنازه پيامبر(ص)  به اتمام برسد دست به اقدامي نمي زد كار خلافت به علي ع خاتمه مي يافت.

اگر به علي (ع) مهلت مي دادند كه بعد از تجهيز و دفن پيامبر(ص) در مجمع سقيفه حاضر شود با بودن مهاجران و انصار و طائفه بزرگ بني هاشم و بعضي ازخاندان عبد مناف كه خلافت را حق علي (ع) مي دانستند هرگزعمر بن خطاب به هدف خود نمي رسيد.

مهم : اگر به قول علماي سني سنگيني بار مفارقت و داغ پيامبر(ص) عمر را به انكاررحلت پيامبر(ص) و اعمال جنون آميز واداشته بود هرگز سزاوار نبود كه اين شخص عاشق رسول الله جنازه پيامبر(ص) را در ميان خاندان داغديده رسالت همچنان رها كند و براي گرفتن بيعت به سوي ابوبكر به سقيفه بني ساعده بشتابد و با انصار رسول خدا (ص) ستيز كند.

محمد(ص) مدينة العلم وعلي (ع) بابها 

سالهاست كه علماي سني سكوت كرده اند و ما همچنان منتظر پاسخي روشن ازسوي آنها هستيم واينجاست كه خداوند مي فرمايد : افلا تعقلون؟ : آيا شما انديشه نمي كنيد؟

آيا معتقديم كه درمغزما چيزي به نام قوه تفكرو وجدان وجود دارد

‌چرا هر وقت من ازسني ها سوالهايي از اين قبيل مي كنم اين سوال تكراري را مي شنوم كه : ما جواب را نمي دانيم ازعلماي ما سوال كنيد

جوابي كه از پيروان مذاهبي غير از اسلام هم هنگام زير سوال بردن دينشان بارها شنيده ام و با كمال تاسف جواب داده ام آيا اعتقاد تو به دين يا مذهب خودت بر چه پايه اي استوار است؟ بر پايه تعصبي خالي؟ و يا بر پايه ارث رسيدنش از طريق اجداد ؟ هر چه هست برپايه اعتقاد و دانايي نيست :

 چرا كه من را به علماي خود وا مي گذاريد و از پاسخ دادن به من وا مي مانيد

جالب اينجاست كه حتي علماي شما هم كه ما را به آنها موكول مي كنيد هم جوابي براي سوالات ما ندارند

من خواهش مي كنم براي يك بار هم كه شده چشم ها را باز كرده به حقايق نگاه كنيم و بدانيم

اگر فردا روز در قيامت سوالي از ما بكنند جوابش را ((خود ما)) بايد بدهيم نه علماي دين و مذهب

همين الان براي حسن ختام اين مطلب با زبان روزه بسم الله الرحمن الرحيم گفته و قرآن رو باز كردم والله كه اين آيه ابتداي صفحه نوشته شده بود :

  بسم الله الرحمن الرحيم  

و اطيعو الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا ان الله مع الصابرين .

و اي كساني كه ايمان اورده ايد، (با روح وحدت و ايمان) پيرو فرمان خدا و پيامبر(ص)باشيد وهرگز راه اختلاف و نزاع و درگيري را نجوييد كه در اثر آن ضعيف و ترسو مي شويد و قدرت و عظمت شما نابود مي شود بلكه بايد يكدل و پايداروشكيبا باشيد كه خداوند هميشه با كساني است كه شكيبا هستند.

مصداق اين آيه اختلافات بين كشورهاي مسلمان وسرچشمه اين اختلافات هست كه خودتون بهتر شاهدش هستيد ونيازي به توضيح نيست.

والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته.

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 17:0
جانشين رسول الله (ص) كيست؟ 
 

يدالله

((بسمِ مَن لا يُبرِمُهُ إلحاحُ الملِحّين))

با درود و اميد روزگاري خوش براي شما

((جانشين پيامبر(ص) كيست))

رسول خدا(ص) در نيمه روز دوشنبه چشم از جهان فرو بست در حالي كه عمر در مدينه بود و ابوبكر هم در منزل شخصي خودش در سنح (يك ميلي شرق مدينه)

عايشه مي گه : عمر و مغيرة بن شعبه، بعد از اجازه گرفتن به حجره رسول خدا وارد شدند(چه مودب بوده ببين اجازه گرفته وارد شده باااااااااريكلا) و پارچه اي رو كه روي رخسار پيامبر(ص) بود كنار زدند ، عمر با ديدن صورت  پيامبر(ص) بانگ زد:

آه رسول خدا چه سخت بيهوش افتاده است!

آنگاه برخاستند و روانه شدند.

وقتي كه مي خواستند از اتاق خارج شوند مغيره رو به عمر كرد و گفت :

اي عمر! به خدا قسم كه رسول الله از دنيا رفته بود!

عمر گفت : دروغ گفتي ، رسول خدا هرگز نمرده است ولي تو چون مردي آشوبگري اينچنين وانمود مي كني !رسول خدا هرگز نخواهد مرد تا منافقين را نابود كند!می‏كشمتفلان فلان

عمر به اين مقدار هم اكتفا نكرد و هركس كه سخن از مرگ پيامبر(ص) به لب مي آورد را تهديد به قتل مي كرد  و مي گفت :

 مردمي از منافقان فكر مي كنند كه پيامبر(ص)از دنيا رفته ، ولي اينچنين نيست رسول خدا نمرده و مثل موسي بن عمران (ع) كه چهل روز از چشم مردم غائب شد و بازگشت و درباره اش گفتند كه مرده است، رسول خدا نيز به نزد  پروردگار خود شتافته و به خدا سوگند كه باز مي گردد و دست و پاي آنان را كه مي گويند او مرده است قطع خواهد نمود

بعد گفت: هر كس بگويد رسول خدا مرده است ، با اين شمشير سرش را از تنش جدا خواهم نمود!        اين عمر بود مثلا

ابن مكتوم يكي از اصحاب پيامبر(ص) اين آيه را براي عمر خواند :

نيست محمد مگر پيامبري  كه قبل از او پيامبراني  درگذشته اند،  آيا اگر او بميرد يا كشته شود به جاهليت گذشته باز مي گرديد؟ كسي كه به جاهليت بازگردد زياني به خداوند نمي رسد ليكن خداوند پاداش سپاسگذاران را مي دهد.

عباس عموي پيامبر(ص) نيزگفت : رسول خدا (ص) به يقين مرده است ومن درسيمايش همان علائم و آثاري را كه هميشه در صورت فرزندان عبدالمطلب ديده ام مشاهده كردم.

ولي عمر از كار خود باز نايستاد...   

عباس از مردم  پرسيد : آيا كسي از شما از رسول الله(ص) درباره مرگ خود چيزي به ياد دارد؟ اگر حديثي دراين باره شنيده است براي ما بازگويد.

همه گفتند : نه.

عباس ازعمر پرسيد مگرتو چيزي در اين باره مي داني؟

عمر گفت : نه!

در اين وقت عباس رو به مردم كرد و گفت : اي مردم! شاهد باشيد كه حتي يك نفر گواهي نداد كه رسول الله (ص) درباره مرگ خود به او عهدي سپرده باشد. به خدايي كه جز او خدايي نيست سوگند ياد مي كنم كه رسول خدا شربت مرگ نوشيده است .

ولي عمر همچنان مي غريد و تهديد مي كرد...

عباس ادامه داد همانا رسول خدا مانند ساير افراد بشر در معرض آفات و حوادث دنيا است و از دنيا رفته ، بدنش را هرچه زودتر به خاك بسپاريد، آيا خداوند شما را يك بار مي ميراند ولي فرستاده خودش را دو بار

او نزد خدا گرامي تر از آن است كه شربت مرگ را دو بار به او بچشاند، هرگاه اين گفتار درست باشد بازهم براي  خدا دشوار نيست كه خاك هاي فراز بدنش را به كناري ريخته و او را از زير خاك بيرون بياورد..

ولي عمر آنقدر سخن خود را تكرار كرد كه لبانش را كف فرا گرفت....

پس از اين ،سالم بن عبيد (يكي از اصحاب و از اهل صفه) به منظور آگاه كردن ابوبكر به سنح رفت و خبر فوت پيامبر(ص) را به او رساند ((به نقلي عايشه كسي را فرستاد كه ابوبكر (پدرش) را از فوت رسول خدا با خبر كند)).

ابوبكر به مدينه آمد و ديد عمر به پا ايستاده و مردم را تهديد مي كند و مي گويد رسول خدا زنده است و نمرده!!!

چون عمر ابوبكر را ديد ناگهان آرام گرفت و نشست   (خودمونيم عجب تابلويي بوده هاا)!!

ابوبكر خدا راستايش كرد و گفت : آنان كه خدا را مي پرستند بدانند كه خدا هميشه زنده است و نخواهد مرد. و آنان كه محمد را مي پرستند آگاه باشند محمد از دنيا رفته است سپس اين آيه را تلاوت كرد :

و ما محمد الا رسول قد خلت... (سوره آل عمران آيه ۱۴۴، همان آيه اي كه پيش از اين ابن مكتوم براي عمر خواند)

عمر پرسيد : اين كه خواندي آيه قران است؟!!

ابوبكر گفت : آري.

عمر رأي خود را درباره مرگ پيامبر(ص) نه با حرف هاي مغيره ، نه با تلاوت ابن مكتوم و نه با استدلال و دلايل عباس عموي پيامبر(ص) تغيير نداد ، ولي تا ابوبكر آمد و سخن گفت ،دلش آرام گرفت و ساكت شد!!  خود عمر بعد ها اين رويداد عجيب وغريب رو اينطور توجيه مي كنه :

به خدا قسم وقتي ابوبكر اين آيه را تلاوت كرد، زانوهايم بي طاقت شد به حدّي كه زمين افتادم و ديگر توانايي برخاستنم نبود ،دانستم كه رسول خدا مرده است!!

                                                           هه خيال كردی (آره جون ابوبكر)

                                            شگفت انگيز است:

: زماني كه ابن مكتوم اين آيه را قبل از ابوبكر براي عمر خواند عمر از او نپرسيد كه آيا اين آيه قران است!!!!

: به راستي چگونه علماي سني مي گويند كه عمر داناترين فرد بود حال آنكه عمر حتي از آيات قران خبر نداشت و به راهنمايي ابوبكر نيازمند بود؟؟؟  

: و به راستي چرا به جز عمر، كسي در فوت پيامبر(ص) شك نكرده بود؟

: چرا تا ابوبكر نيامده بود عمر آرام نمي گرفت و وقتي ابوبكر آمد آرام گرفت ؟؟

يافتن جواب اين سوال ها به عهده شما خواننده هاي حقيقت جو.

ادامه دارد... 

 

|+|
نوشته شده توسط عاشق مولا علي(ع) در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 21:56
هفته دفاع مقدس بر رهروان راه حسين (ع) مبارك باد 

 

سلام بر شهيدانبه نام خداوند بخشاينده مهربان

 

با درود به ايرانيان عزيز و مهربان   و هم ميهنان آگاهم اميدوارم هر جا كه هستين موفق باشين

 

 

مي خواستم يه كم هم وارد سياست بشم كه با خوندن اولين نظر كلا بي خيالش شدم به هر حال خدا سياستمون رو عين ديانتمون كنه

 

راستش از شما چه پنهون من شعر هم مي گم   فرداي شب نيمه شعبان امسال هم به لطف خدا  شعري سرودم  كه حق چاپ و نشرش هم محفوظه البته

ضمن تشكر فراوان از استاد بسيار ارجمندم استاد محمد بشير رحيمي و دوستانم در انجمن شعر و ادب استان قم كه سالها در زمينه سرودن شعر راهنماي من بودن،

 اين شعر رو تقديم مي كنم به مولا علي (ع) و خانواده هاي صبور و معظم شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودين سرافراز هشت سال دفاع مقدس و مخصوصا خانواده سه شهيد باكري (كه همشهري خودم هستن) و خانواده شهيدين حسن اللهياري و فرمانده شهيد احمد اللهياري. (رحمت الله عليهم اجمعين).

اميدوارم از شفاعتشون در آخرت بهره مند بشم و روحشون قرين رحمت باشه ، ان شالله خداوند همه مون رو مي بخشه چرا كه در قران اومده كه : جز كافران كسي از بخشش خداوند نا اميد نمي شود يادمون نره كه ما شيعه هستيم      و دلي كه حب علي بن ابيطالب و زهرا سلام الله عليها در اوباشه به آتش جهنم حرامه ولي اينم يادمون نره كه شيعه واقعي باشيم نه الكي

 

 السلام عليك يا علي بن ابيطالب

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

 

 مردم نشسته اند به پايت كه واشوند

از اين گره گرفتگي خود رها شوند

 

مردم نشسته اند كه جاري شوي علي!

ساقي جشن باده گساري شوي علي!

 

وقتش رسيده است كه غيرت بنا كني

وقتش رسيده (ارحمنا ربّنا ) كني...

 

شورش بريز در همه چون شعله در سپند

شايد كه دودمان شود از كنده ها بلند...

 

شورش بريز تا كه فراگيرمان كني

از هر چه هست غير خدا سيرمان كني

 

مولا تو كن بگو فيكن مي شوم علي

مصداق( لم يكن احداٌ)مي شوم علي

 

مژگان تيره ي  تو بچرخد چه مي شود؟

مرداب خواب ديده كه درياچه مي شود!

 

 پلكي بزن كه بنده ي دون پايه ات شوم

فرمان بده كه برده ي بي مايه ات شوم

 

من لال مي شوم تو بگويي كه كيستي

مولا خدا كه نيستي آخر تو چيستي؟

 

مولا تو (خلقتي) كه خدا خلق كرده است!

بعد ازتو خاك خلقت ما فرق كرده است!

 

بعد از تو عدل تن به تحجّر نمي دهد

خاك مدينه بوي تكبّر نمي دهد

 

جريان  تند خاك تو را مبتلا نكرد

چيزي تو را جدا ز(الست) و( بلي) نكرد (۱)

 

 

مانده ست لهجه ي تو علي بر زبان چاه

وا مانده از نهايت حيرت دهان چاه !

 

مولا فداي هق هق تنهايي ات شوم

مولا فداي ديده دريايي ات شوم

 

مولا فداي درد دل شقشقيّه ات

مولا فداي صبر و سكوت و تقيّه ات

 

مولا فداي چشم تو كلّ وجود من

مولا فداي چشم تو بود و نبود من

 

مولا جنون به مستي من شعله مي زند

نامت به خود  پرستي من شعله مي زند

 

مولا تقاص عاشقي ام را خودت بده

حالا كه كشته اي حقّ دم را خودت بده

 

من خاك زير پات , تو هم سايه ام بشو

من بي كسم، بيا و تو همسايه ام بشو

 

 پلكي نمي زني كه مرا مشتعل كني

بيرونم از گرفتگي آب و گل كني

 

محتاج يك نگاه توام , نا به جاست اين؟

محتاج را زخويش براني رواست اين؟

 

من را بكش كه نيمه شعبان رسيده است

وقت ذبيح و كشتن قربان رسيده است

 

دارد تنم از عشق تو لبريز مي شود

تيغت براي كشتن من تيز مي شود

 

دارد تنم از عشق تو لبريز مي شود

( فزت و ربّ ) شامل من نيز مي شود

 

دارد تنم از عشق تو ((جان)) مي دهد علي

ان را كه داديم تو همان مي دهد علي

 

من مستم آآآي شحنه بيا حدّ بزن مرا !

من را نواختن كه نيامد , بزن مرا !

 

مي خواهمت فقط كه بگيري فرا مرا

مولا نكن به حالت مستي رها مرا...

 

وقتش رسيده است كه ساقي شوي علي

بين وجود و مرگ تلاقي شوي علي

 

گفتم كه زير پاي تو افتاده ام به خاك؟؟؟

گفتم غريبه ام, تو قرينم شو؟ هل اتاك؟؟

 

من مال و جاه و حور بهشتي نخواستم

آن آيه را كه گفت و نوشتي نخواستم

 

ديگر بهشت و حور و  قيامت چه حاجت است

در من قيامت است علي جان  قيامت است!!!

 

در من قيامت است  كسي صور مي دمد

در انفعال منفعلم نور مي دمد

 

در من قيامت است تو انگيختي مرا

در قالب سرور و طرب ريختي مرا

 

خواب هزار ساله  پريده است از سرم

اينجا كجاست؟؟ كهف و رقيم است اين حرم !</